‏نمایش پست‌ها با برچسب حکایت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حکایت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

آقا با من ازدواج می‌كنید؟!


چه شد كه تصمیم گرفتی از پسر مورد علاقه‌ات خواستگاری كنی؟ می‌گوید:‌ من مدتی بود به او علاقه‌مند شده بودم. او یكی از همكلاسی‌های فعال و باهوش ماست و پسری محجوب است.



مریم 25 ساله و دانشجوی سال آخر، دختری مستقل و دانشجویی زرنگ به حساب می‌آید. او شاغل است و به خانواده خود كه در شهرستان هستند نیز كمك می‌كند.

مریم از معدود دخترهایی است كه در خود این جسارت را یافته تا از پسری كه به او علاقه‌مند است خواستگاری كند.

می‌دانید كه یافتن سوژه‌ای مثل او چندان راحت نیست، اما آشنایی كه با او دارم سبب می‌شود بتوانم در مورد این موضوع با او صحبت كنم.

از او سوال می‌كنم:‌ چه شد كه تصمیم گرفتی از پسر مورد علاقه‌ات خواستگاری كنی؟
می‌گوید:‌ من مدتی بود به او علاقه‌مند شده بودم. او یكی از همكلاسی‌های فعال و باهوش ماست و پسری محجوب است. چون عادت ندارم در انتظار و اضطراب یكطرفه به سر ببرم و خودم را سریع از حالت تعارض خارج می‌كنم تصمیم گرفتم تكلیف دلم را روشن كنم و از او بپرسم تمایلی دارد كه ما با هم آشنا شویم و به قصد ازدواج صحبت كنیم یا نه.

خوب جواب او چه بود؟
خیلی یكه خورد شاید كمی‌ هم خجالت كشید، اما بعد خیلی مودبانه گفت: من در حال حاضر قصد ازدواج ندارم و اگر شرایط ازدواج داشته باشم به دختر دیگری علاقه‌مند هستم كه هنوز به او نگفته‌ام. اما مطمئن هستم شما با ویژگی‌های مثبت و شخصیتی كه دارید ازدواج خوب و موفقی خواهید داشت.


وقتی او به شما جواب رد داد چه احساسی داشتی؟

احتمالا حسی شبیه به مردی كه می‌رود خواستگاری و جواب رد می‌شنود. شاید هم بهتر. اول داغ شدم و احساس شرمندگی كردم، ولی به خودم مسلط شدم و خیلی زود برای او هم آرزوی موفقیت كردم. ولی بعد كمی‌ حسرت خوردم چون واقعا گزینه مناسبی بود. اما دست آخر متوجه شدم كه احساس بهتری دارم. دیگر مجبور نبودم به او فكر كنم و می‌توانستم باخیال آسوده به كار و درسم برسم. چون می‌دانستم او هیچ وقت به ازدواج با من فكر نخواهد كرد بنابراین لزومی ‌نداشت هر نگاه و رفت و آمدش را بپایم و دچار توهم شوم و فكر كنم در فكر من است. در واقع از حالت تعارض خارج شدم و این چیزی بود كه برایم لازم بود.
این یك گزینه مثبت است كه هر دو طرف آدم‌های منطقی بوده‌اند. یك مورد دیگر هم هست كه آن را از زبان یكی از مسوولان ستادهای ازدواج مستقر در دانشگاه شنیده‌ام.

او می‌گفت:‌ دختری به من مراجعه كرد و گفت:‌ پسری در دانشگاه است كه به او علاقه دارم. فكر می‌كنم او هم مرا دوست دارد ولی نمی‌دانم چرا اقدامی‌ نمی‌كند و نمی‌دانم با حالت انتظار بدی كه دارم چه كنم. حس می‌كنم دو سال است كه من را زیر نظر دارد، اما ابراز نمی‌كند. می‌خواهم به من كمك كنید. من اینجا ثبت نام می‌كنم و فقط می‌خواهم با او صحبت كنید.

این مشاور ادامه می‌دهد:‌
دانشجوی مورد نظر را به دفتر دعوت كردیم و با او صحبت كردیم. از او پرسیدیم كه به كسی علاقه دارد یا نه و او جواب مثبت داد و اشاره كرد كه شخص مورد نظر یكی از همكلاسی‌هایش است.

ما به او توضیح دادیم كه ازدواج بین یك دختر و پسر كه به هم كشش و علاقه‌ای دارند و مشتركات گوناگونی بین آنهاست صورت می‌گیرد. طبق آنچه عرف است همیشه پسر از دختر خواستگاری می‌كند، اما این بار یكی از همكلاسان شما خواسته است ما واسطه شویم و از شما بپرسیم كه به او علاقه‌مند هستید یا نه.

وقتی منطقی از ما خواست كه او را معرفی كنیم و گفت كه مشكلی با این موضوع ندارد ما نام او را فاش كردیم. وقتی نام او را گفتیم چهره اش سرخ شد و از عصبانیت كاغذی را كه در دستش تاشده بود مچاله كرد و به هم فشرد. مدتی سكوت كرد و بعد گفت: نه من تمایلی ندارم با ایشان روبه‌رو شوم چه برسد به این كه ازدواج كنم.
این مشاور ادامه می‌دهد:
حس كردم این همان دختری است كه او دوستش داشته بعد از مدتی صحبت گفت:‌ این همان دختر است اما با این كار از چشمم افتاد. او می‌توانست كمی‌ صبر كند خودم بالاخره از او خواستگاری می‌كردم. اگر او اینقدر كم طاقت و جسور باشد برای من گزینه مناسبی نیست. برای من سنت‌ها مهم هستند و می‌خواستم رفتارهای او را زیر نظر بگیرم و بدانم او گزینه مناسبی است یا نه، اما با این رفتاری كه كرد ترجیح می‌دهم فكر او را از سرم بیرون كنم.

حسین د نیز در این مورد تجربیاتی دارد. او برخلاف شخص قبلی كه صحبت‌های مشاور دانشگاه را در مورد او خواندید اعتقاد دارد مشكلی در طرح پیشنهاد از سوی دختر وجود ندارد.

او دانشجویی مجرد و 30 ساله است و در مورد احساسی كه پس از طرح پیشنهاد ازدواج داشته می‌گوید: حس می‌كنم دختری كه این كار را می‌كند جسارت تحسین برانگیزی دارد و ترجیح می‌دهم خود او مستقیما به موضوع اشاره كند تا این‌كه كسی را واسطه قرار دهد چون در این موارد برای حفظ آبروی هر دو طرف هرچه افرادی كه در جریان هستند كمتر باشند بهتر است.

وی ادامه می‌دهد:‌ البته خیلی از پسرها از چنین اقدامی ‌خوششان نمی‌آید و برخورد غیرمستقیم را ترجیح می‌دهند.

به اعتقاد وی این كار غیرعقلانی نیست چون گاهی در محیط افراد مناسبی وجود دارند كه آدم حتی آنها را نمی‌بیند و به آنها بی‌توجه است و همین كار می‌تواند مقدمه یك ازدواج خوب باشد.
خواستگاری یك رسم قدیمی‌ است كه در تمام دنیا و حتی نزد سایر موجودات نیز مرسوم است و در اغلب جوامع مرد از زن خواستگاری می‌كند. در برخی اقوام نیز خانواده دختر با ارسال هدایای خاص و معناداری پیشنهاد وصلت می‌دهند كه خانواده پسر نیز در صورت تمایل با نمادی مشابه ابراز نظر می‌كنند.
اما امروز با تغییر جایگاهها و نقش‌های خانواده و كاركرد‌های آن و راهیابی دختران به جامعه و فعالیت‌های اقتصادی به گزینه‌های دیگری هم می‌شود فكر كرد. اما هنوز آنچه عمومیت دارد خواستگاری رسمی‌ مرد است. برخی اعتقاد دارند حتی همین خواستگاری رسمی‌ نیز پس از ابراز تمایل رفتاری و كنایی دختر به پسر صورت می‌گیرد و این مطلب حكایت از احترام و حفظ حیثیت زن بوده است.

برخی كارشناسان خانواده اعتقاد دارند خلاف حیثیت و مقام زن است كه به دنبال مرد برود در حالی كه «برای مرد قابل تحمل است كه از زنی خواستگاری كند و جواب رد بشنود و آنگاه از زن دیگری خواستگاری كند و باز جواب رد بشنود تا بالاخره زنی رضایت خود را به همسری با او اعلام كند، اما به اعتقاد برخی دیگر اگر فكر كردن به شخصی باعث شود كه دختری درگیری ذهنی پیدا كند روش غیرمعقولانه‌ای نیست كه نسبت به این مورد و احتمال ازدواج با شخص مورد نظر صحبت كند كه البته این یك موضوع عمومی‌و در همه موارد نخواهد بود. زیرا طبع دختران نیز این موضوع را نمی‌پذیرد.»

:jamejamonline.ir

۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

حکایت : شرط ازدواج

روزی دو برادر عاشق دختری زیبا شدند وقصد ازدواج با وی کردند.
اما هیچکدام به نفع دیگری کنار نرفت پس قضاوت به حاکم شهر سپردند.
حاکم گفت: آیا دلیل عشق شما به این دختر فقط زیبایی وی است؟
هر دو جواب دادند: آری! پس حاکم امر کرد که هر کس امشب به فلان طویله برود و تا صبح فضولات بیشتری بخورد می تواند با دختر ازدواج کند!
شب دو برادر به خوردن فضولات مشغول شدند اما یکی از آنها زود دست از خوردن کشید و آن یکی همچنان به خوردن ادامه داد تا اینکه صبح شد! صبح خوشحال پیش حاکم رفت!
حاکم گفت: تو شایسته ازدواج با این دختر هستی و می توانی با وی ازدواج کنی!
جوان خوشحال شد و گفت: اما چرا از من خواستید تا برای اینکه بتوانم با آن دختر ازدواج کنم تا صبح فضولات را بخورم؟
حاکم گفت: چون کسی که فقط بخاطر زیبایی دختری به وی دل می بنند و قصد ازدواج با وی می کند معلوم است عقل درستی ندارد و من می خواستم امتحان کنم کدامیک از شما کم عقل ترید و برای این ازدواج شایسته تر!
پس آن برادر ناراحت شد و از ازدواج با آن دختر پشیمان گشت!
برادر دیگر از فرصت استفاده کرد و با آن دختر ازدواج کرد!
برادر فضله خورده ناراحت دوباره پیش حاکم رفت و گفت:
که برادرم از انصراف من سو استفاده کرد و با آن دختر ازدواج کرد!
حاکم گفت:
من درباره آن دختر تحقیق کردم و فهمیدم که علاوه بر زیبایی از فهم و کمالات هم برخوردار است و آنکه عاقل تر بود با وی ازدواج کرد!!!

نگاه سوسیالیستی به ازدواج

احتمالا زنی را که تا به حال باهاش نه صحبت کرده‌ايد، نه چیزی درباره‌اش شنیده‌ايد، نه شخصیت‌اش را مي‌شناسید و نه هدف‌هایش را مي‌دانید، در خیابان دیده و عاشقش مي‌شوید.

مجید روئین-«... بگذارید آزمایشی را که معمولا به جمع‌ گسترده‌اي از مخاطبان در‌اين کشور پیشنهاد مي‌کنم، برای‌ شما نیز بگویم. ازتان مي‌خواهم که فردا بعد-از-ظهر، اگر آب-و-هوا خوب بود، به خیابان‌ پارک، باند یا آکسفورد، یا هر مکان‌ پر رفت-و-آمد دیگری بروید و به همه خانم‌هایی که مي‌بینید خوب نگاه کنید، و فکر کنید که با چندتاشان حاضريد ازدواج کنید‌.

احتمالا زنی را که تا به حال باهاش نه صحبت کرده‌ايد، نه چیزی درباره‌اش شنیده‌ايد، نه شخصیت‌اش را مي‌شناسید و نه هدف‌هایش را مي‌دانید، در خیابان دیده و عاشقش مي‌شوید.
اگر شما فردی آزاد در جامعه‌اي آزاد بودید عشق‌ او را با قدرت‌ هرچه تمام تر حس مي‌کردید.
‌اما ‌امروزه به ندرت مي‌توان از آن احساس‌ – چه بگویم‌اش؟ - «جاذبه‌ خفیف»، چیز‌ بیشتری حس کرد، که مانند سایر‌ عواطف در جامعه کنونی‌ ما چیز‌ زیادی ازش باقی نمانده است.

بحث‌ من ‌اين است که ‌اين جاذبه تنها کلید‌ زاد-و-ولد‌ نسل‌ بشر است، و باور‌ من‌ اين است که بهبود‌ نسل‌ بشر ممکن نیست مگر با گسترش دامنه‌ انتخاب‌ زوج به پهنای‌ شمار‌ افراد‌ جامعه. برای‌ روشن شدن‌ مطلب تنها وضعیت کنونی را در نظر بگیرید.
مثلا من، به عنوان‌ یک مرد‌ جوان، به خیابان‌ آکسفورد مي‌روم و زنی را مي‌بینم که نظرم را جلب مي‌کند. عاشق‌اش مي‌شوم. در یک جامعه‌ فرزانه، خیلی معقول خواهد بود که پیش بروم، کلاهم را بردارم و به آن خانم بگویم: «عذر مي‌خواهم،‌اما من خیلی به شما علاقه‌مند شده‌ام، اگر در حال‌ حاضر پیمان‌ نامزدی با کسی ندارید، آيا ‌امکان دارد که اسم و آدرس مرا بگیرید و در مورد‌ ازدواج با من فکر کنید؟» ‌اما در شرایط‌ فعلی من هرگز چنین شانسی ندارم. چون وقتی او را مي‌بینم، احتمالا او یا مستخدمه‌اي است که ‌امکان ازدواج با او برایم میسر نیست، یا ‌اشراف زاده‌اي است که با من ازدواج نخواهد کرد.‌

اينجا به طور فرضی مثال‌ مستخدمه و‌ اشراف‌زاده را در نظر گرفتم،‌ اما ما مسائل را بسیار باریک بینانه‌تر از‌اين مي‌نگریم. ما کوچکترین تمایزهای‌ طبقاتی‌مان، که همگی بر اساس‌ نابرابری‌ درآمدی بنیان شده‌اند، را چنان زیر‌ ذره بین مي‌گذاریم که من در سراسر‌ بریتانیا هر کجا مخاطبانی مي‌یابم، که از طبقات‌ مختلف هستند، به شان مي‌گویم:
«همه شما به خوبی مي‌دانید که وقتی نوبت‌ ازدواجتان برسد، به عنوان‌ یک مرد یا زن‌ جوان ‌امکان‌ انتخاب از میان‌ همه‌ جوانان‌ مجرد‌ همسال‌ خود را نخواهید داشت.

از میان‌ جمعیتی چهل میلیونی، در نهایت انتخابی بین‌ دو یا سه نفر خواهید داشت؛ و هیچ کدام‌ آنها را نیز به‌اندازه آن کسی که اگر‌ امکان‌ انتخاب بیشتری داشتید انتخابش مي‌کردید، دوست نمي‌دارید.
«‌اين واقعیتی است که مردان‌ دارای‌ تجربه زندگی نمي‌توانند انکارش کنند. نتیجه ‌اين است که، به جای‌ یک فرصت‌ کامل برای‌ انتخاب‌ زوج، انتخابی طبقاتی، که آن هم در حقیقت انتخابی پولی است، روبروی تان قرار دارد.
‌ آيا تحت‌ چنین شرایطی عجیب است که چرا نسلی فرومایه و تیره روز داریم؟»

برگرفته از «پرونده برابری»، اثر‌ جورج برنارد شاو