‏نمایش پست‌ها با برچسب مشاوره ازدواج. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مشاوره ازدواج. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

سه ساله ازدواج کردم و از زندگی لذت نمی برم


من 26 سال دارم وسه سال است که ازدواج کردم مشکل من این است که از خودم وزندگی ام رضايت ندارم به پزشک مراجعه کردم وشوهر خوب ومهربانی دارم وروابط خوبی داریم ولی نمی دانم چرا از زندگی ام همیشه لذت نمی برم واحساس رضایت درونی نمی کنم دو سال اول زندگی ام این احساس را نداشتم چون از صبح تا ظهر به دانشگاه می رفتم ودرس می خواندم ولی یکسالی است که درسم تمام شده است ومشغول نوشتن پایان نامه هستم ولی حوصله نوشتن آن را هم ندارم چند ماهی است که مو ضوع انتخاب کردم وفیش برداری کردم ولی اصلا حوصله فصل بندی را ندارم واستادراهنمایم هم زیاد پی گیر کار هایم نیست وبه دلایلی نمي توانم او را عوض کنم خلاصه خیلی خسته ام وفرزندی هم ندارم (واحساس تنهایی می کنم وشوهرم بعدازظهر خانه می آید) وبا این روحیه می ترسم برای فرزندم مشکلی پیش آید حوصله ام سرمیرود کارهای خانه برایم خسته کننده شده است اعتماد به نفسم کم است .احسا س لذت ورضایت ونشاط نمی کنم از عبادت ونماز وقرآنم لذت نمی برم نماز را فقط می خوانم چون بر گردنم است اگر خود کشی گناه نداشت احتمالا این کار راانجام می دادم من قبل از ازدواج هم گهگاهی این حس سراغم می آمد ولی با ازدواج درست شد ولی دوباره با پایان نامه تحصیلاتم به سراغم آمده از چیزهایی که میخرم که اول خوشم می اید ولی بعدا اصلا از آن لذت نمی برم یا دوست دارم بیرون بیاندازم یا بفروشم ودر ضمن به وسایل زندگی ام بسیار بسیار بسیار حساس هستم می ترسم خراب شود ومنفی بین هم هستم وبیشتر نیمه خالی لیوان را می بینم (از شما می خواهم دقیق وروشن وکابردی مرا راهنمایی )

پاسخ : با سلام
دوست خوبم برخی از تیپ های شخصیتی آمادگی بیشتری برای پذیرش علائم افسردگی و کسالت های روحی دارند و این علائم با مجموعه ای از عوامل در آنها تشدید می شود. درحال حاضر زندگی شما دچار یکنواختی و روزمرگی شده. پیش از این شما با برنامه ای از پیش تعیین شده اوقاتی متنوع و مختلف داشتید. اما در حال حاضر بدلیل عدم وجود اجبار و انگیزه لازم اشتیاق وظائف محوله خود مثل پایان نامه یا کارهای منزل راهم ندارید. لذا باید باطرح یک برنامه و خروج از منزل حتی به صورت پاره وقت یا یک روز درمیان این روزمرگی را بشکنید. هرچه این برنامه هدفمندتر باشه بهترست. مثلاً ثبت نام در دوره هنری مورد علاقه برای پیگیری مراحل مختلف آن و رسیدن به مهارت کافی. حتی اگر اهداف بالاتری مثل ایجاد شغل و ... راهم دربرداشته باشید خیلی بهترست. درضمن گذران دوره مذکور, باید یک برنامه هم برای اجرای کار پایان نامه داشته باشید و درآن به خود سخت بگیرید. مثلاً یک روز درمیان روزی دوساعت از ساعت ... تا ساعت ... باید به این امر بپردازم وگرنه باید در فلان برنامه تفریحی خود را محروم کنم. برای اجرای تکلیف پایان نامه به کل کارهای باقی مانده فکر نکنید. بلکه امور باقیمانده را بخش بخش کنید و به مقداری از کارها که درحال حاضر در دستتان است بپردازید تا کار از سنگینی انجامش کم شود و انگیزه برای اجرایش افزایش یابد. حتی الامکان هم سعی کنید پس از این دوره, به فکر فرزندآوری باشید چون سالهای طلایی باروری شما از دست خواهد رفت.

مشاوره تبیان

۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

اگر در آستانه ازدواج دوم هستید به نکات زیر دقت فرمایید


معمولا افرادی که در ازدواج اول شان شکست می‌خورند از ازدواج دوم می‌ترسند و همواره سئوالاتی در مورد ازدواج مجدد دارند؛ اگر شما هم به دنبال پیدا کردن سئوال هایتان در مورد ازدواج دوم هستید ، تا انتهای این مقاله با ما همراه باشید

نوشته ریچل مورک
معمولا افرادی که در ازدواج اول شان شکست می‌خورند از ازدواج دوم می‌ترسند و همواره سئوالاتی در مورد ازدواج مجدد دارند؛ اگر شما هم به دنبال پیدا کردن سئوال هایتان در مورد ازدواج دوم هستید ، تا انتهای این مقاله با ما همراه باشید . به توصیه های ما عمل کنید تا براحتی بتوانید شخص مورد نظرتان را انتخاب کرده و با غرور همسرتان را به خانواده ، همکاران و دوستان‌تان معرفی کنید.

در مورد احساسات دیگران محتاط باشید
افرادی كه می‌خواهند برای مرتبه دوم ازدواج كنند زمانیكه می‌خواهند خبر ازدواج شان را به گوش اطرافیان برسانند باید بسیار محتاط باشند. اگر فرزندانی دارید كه هنوز از جدا شدن شما و همسرتان ناراحتند یا به تازگی همسرتان را از دست داده اید و فرزندان‌تان داغدار مرگ پدر یا مادرشان هستند باید بسیار دقت كنید و مراقب باشید كه به احساسات آنها لطمه ای وارد نكنید. سعی كنید این خبر را به صورت ناگهانی به آنها اطلاع ندهید. بهتر است ابتدا با فرزند بزرگ تر خود صحبت كنید.

خودتان را برای واكنش های سرد و نامعقول آماده كنید
لازم است بدانید كه ازدواج دوم تنها برای شما عجیب و غیر معقل نیست. این خبر برای همه اطرافیان شما یك خبر شوكه كننده و شاید ناراحت كننده باشد. پس خودتان را برای واكنش های نامعقول آماده كنید. فرزندان و آنهایی كه شما را دوست دارند مطمئنا از این خبر متعجب خواهند شد و حتی ممكن است با شما رفتار تند و ناخوشایندی داشته باشند. شمایید كه باید انعطاف پذیر باشید و در مقابل این واكنش ها سكوت كنید و از هر گونه بحث و جدل با فرزندان و نزدیكان خود جدا خودداری كنید. زمان همه مسائل را حل خواهد كرد.

آماده پاسخ دادن به سئوال های بی پایان اطرافیان‌تان باشید
متاسفانه ممكن است بعضی از اطرافیان شما ازدواج دوم شما را به عنوان فرصتی تلقی كنند كه سئوال هایی در مورد زندگی قبلی و خصوصی شما بپرسند. باید دقت كنید كه در برابر این سئوال ها صبور بوده و آنها را به گونه ای پاسخ داده و یا با اطرافیان به گونه ای رفتار كنید كه هیچ دلخوری و ناراحتی پیش نیاید. در مقابل فرزندان و نزدیكان‌تان در مورد همسر سابق‌تان بد صحبت نكنید. همانطور كه از همسر سابق‌تان با احترام یاد می‌كنید مواظب باشید كه رابطه كنونی‌تان نیز بهم نخورد.
سيمرغ

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

از ازدواج خود پشیمان شده ام


آیا از اینکه ازدواج کرده اید پشیمان شده اید؟ آیا تابه حال به خودتان گفته اید، "از اینکه ازدواج کردم پشیمانم"؟
آیا ازدواج خوبی دارید یا بد؟ اگر می توانستید از نو شروع کنید، آیا انتخابتان باز این بود که با همسرتان ازدواج کنید؟ آیا قصد ازدواج دارید؟ چرا؟ آمار بالای طلاق و ازدواج های ناموفق باید آنهایی را که قصد ازدواج دارند به لحظه ای مکث تشویق کند تا بتوانند به خوبی درمورد تصمیم بزرگی که می خواهند بگیرند فکر کنند تا در آینده از ازدواج خود پشیمان نشوند و کارشان به طلاق نکشد.
براساس تحقیقی که روی 4000 زوج انجام گرفت، مشخص شد که یک چهارم مردها و زن های متاهل از ازدواج با همسر خود پشیمان هستند، درحالیکه 15% از زوج هایی که قصد ازدواج دارند به عواقب ازدواج خود شک و تردید دارند. اما واقعاً چرا بیشتر افراد از ازدواج خود پشیمان می شوند؟
براساس تحقیقات انجام گرفته، زوج ها به طور متوسط بعد از دو سال و شش ماه و 25 روز از عشق و ازدواج خود خسته می شوند. ما فکر می کنیم که مردم وقتی ازدواج می کنند که عاشق هم باشند اما نتیجه این تحقیق نشان می دهد که افراد به دلایل مختلف ازدواج می کنند. و خیلی از آنها حتی از این تصمیم خود مطمئن نیستند.
· چهار درصد از افراد متاهل شرکت کننده در تحقیق گفتند که به دلایل اشتباه و نادرست ازدواج کرده اند. دلیلشان برای ازدواج عشق نبود، خیلی از آنها فقط دوست داشتند مراسم عروسی داشته باشند و هدیه های عروسی بگیرند.
· 23 درصد گفتند اگر می توانستند همه چیز را از نو شروع کنند به هیچ عنوان همسر فعلیشان را دوباره بعنوان همسر انتخاب نمی کردند و 14 درصد آرزو می کردند با کسی در گذشته خود ازدواج می کردند.
· فقط 28 درصد اعتراف کردند که وقتی همسر آینده شان را دیدند باکره بودند و رابطه جنسی قبلی نداشتند. عده ای می گفتند که به طور متوسط با چهار نفر قبل از همسرشان رابطه جنسی داشته اند و این مقدار برای بعضی ها به 20 مورد هم می رسید. (این آمار مربوط به کشور آمریکا میباشد.)
· 33 درصد می گفتند که همسرشان بهترین شریک جنسی که تا به حال داشته اند نیست و 33 درصد دیگر ادعا می کردند که مجرد بودن خیلی بهتر از متاهل بودن است.
· 12 درصد می گفتند فقط به این دلیل با همسرشان می مانند که حوصله ندارند فرد جدیدی را برای خود پیدا کنند.
· 15 درصد از زن و شوهرها اعتراف کردند که درمورد زندگی عشقی سابق خود به هم دروغ گفته اند و تعداد کسانی که در زندگی گذشته شان بوده است را کمتر از تعداد واقعی آن به هم گفته اند. این درحالی است که 2 درصد این تعداد را به دروغ افزایش داده اند.
· 83 درصد از زن و شوهرها گفتند که از سومین سالگرد ازدواجشان به بعد دیگر برای ازدواجشان سالگرد نگرفته اند.
· هفت نفر از ده مرد تایید کردند که همسرانشان با شلختگی های آنها مشکلی ندارند و خیلی راحت جوراب ها و لباسهایشان را همه جای خانه بریزند. این در حالی است که 79 درصد اعتراف کردند که حتی دیگر برای بستن در توالت هم به خود زحمت نمی دهند.
· دو سوم خانم های متاهل اعتراف کردند که برای رسیدن به خودشان و زیبا لباس پوشیدن و آرایش کردن برای همسرانشان وقت نمی گذارند. یک سوم دیگر هم اعتراف کردند که خیلی دور از همسرانشان روی تخت می خوابند و ادعا می کنند که برای سکس با شوهرانشان وقت ندارند.
· 54 درصد از خانم ها اعتراف کردند که دیگر برای شوهرانشان آرایش نمی کنند، 61 درصد تایید کردند که همیشه تی شرت های کهنه و شلوارک های گشاد و راحت در خانه می پوشند. و 10 درصد دیگر هم اعتراف کردند که برای تحریک شوهرانشان از لباس زیر های زیبا و سکسی استفاده نمی کنند.
· 83 درصد از زن و شوهرها در چند ماه اول ازدواج همه جا دست های همدیگر را می گیرند اما بعد از یک دهه از ازدواج فقط 38 درصد اینکار را تکرار می کنند.
· قبل از اولین سالگرد ازدواج، زن و مردها بیشتر از 8 بار در روز همدیگر را در آغوش می گیرند که این میزان بعد از گذشت ده سال از ازدواج به پنج مرتبه یا حتی کمتر می رسد. 60 درصد از شرکت کننده ها گفتند که از بعد از ازدواجشان هیچ شب رمانتیک و عاشقانه آنچنانی نداشته اند.
اینطور به نظر می رسد که خیلی ها در ازدواجشان دچار رکود شده اند و بااینکه هنوز همسرشان را دوست دارند، کمی بیش از اندازه با هم خودمانی شده اند. زوج ها باید بتوانند در احساس راحتی با همدیگر و نادیده گرفتن همدیگر توازن ایجاد کنند.

دلایل درست و غلط برای ازدواج
پشیمانی از ازدواج معمولاً به این علت اتفاق می افتد که آنها که قصد ازدواج دارند، از همان ابتدا هدف خود را از آن مشخص نمی کنند. آنها هیچوقت به نقاط قوت و ضعف ازدواج فکر نمی کنند و همه وقت، توجه و پول خود را صرف رسیدگی به آن مراسم رویایی ازدواج می کنند و به این ترتیب برای ازدواجی برنامه ریزی می کنند که فقط یک روز دوام دارد.
دلایل خوب و بدی برای ازدواج کردن وجود دارد اما عروس و دامادهای آینده بیشتر وقت خود را صرف برنامه ریزی برای مراسم عروسی می کنند تااینکه بخواهند خودشان را برای ازدواج و سختی های بعد از روز اول آن آماده کنند.
عروس های آینده معمولاً برنامه های خود را در فروشگاه ها و مزون های لباس عروس، گلفروشی ها، جواهرفروشی ها، شیرینی فروشی ها و از این قبیل می گیرند و فقط به مراسم روز عروسی، ماه عسل، دی جی و عکاس و فیلمبردار روز جشن فکر می کنند.

ازدواج بدون پشیمانی
اگر واقعا می خواهید بدون پشیمانی ازدواج کنید که زندگیتان یک عمر دوام داشته باشد، باید خودتان را برای ازدواج مهیا کنید. برای این منظور باید این سوال ها را قبل از بله گفتن در روز عروسی از خودتان بپرسید:
1. حل مشکلات در ازدواج
2. درک نقش فرد مقابل
3. ارتقاء رابطه جنسی
4. بالا بردن آگاهی مالی و اقتصادی
5. احترام گذاشتن و حفظ تعهدات ازدواج
ازدواج کردن به دلایل اشتباه و نادرست خیلی زود منجر به ازدواجی ناموفق می شود که سرنوشت آن طلاق است. دلیل آن این است که دو طرف خود را برای ازدواج آماده نکرده اند یااینکه برای ازدواج خیلی جوان بوده اند و نمی دانستند که ازدواج کردن و ازدواج موفق داشتن دو چیز کاملاً مختلف است.
ircity.wordpress.com


خطاهاى شوهرت را ببخش


به غير از معصوم همه كس خطا و لغزش دارد.دو نفر كه با هم‏زندگى ميكنند و از جهتى تشريك مساعى و همكارى دارند بايد لغزشهاى‏يكديگر را ببخشند تا زندگى آنها ادامه پيدا كند.اگر بخواهند در اين باره‏سختگيرى كنند ادامه همكارى غير ممكن ميشود.دو نفر شريك، دو نفرهمسايه،دو نفر رفيق،دو نفر همكار،دو نفر زن و شوهر بايد در زندگى‏اجتماعى داراى گذشت‏باشند.هيچ زندگى اجتماعى به مقدار زندگى‏خانوادگى احتياج به گذشت ندارد.اگر اعضاء يك خانواده بخواهند سختگيرى بعمل آورند و خطاهاى يكديگر را تعقيب كنند يا زندگى آنها ازهم مى‏پاشد يا بدترين زندگى را خواهند داشت.
خانم محترم،ممكن است از شوهر شما خطا يا خطاهايى صادرشود.ممكن است از روى خشم و غضب به شما اهانت كند.ممكن است‏ناسزائى از دهانش بيرون آيد.ممكن است از خود بيخود شده شما رابزند،ممكن است‏يك مرتبه به شما دروغ بگويد،ممكن است كارى راانجام دهد كه مورد پسند شما نباشد،از اين قبيل خطاها براى هر مردى‏امكان دارد،اگر بعدا احساس كردى كه از كردار خويش پشيمان شده او راببخش و موضوع را تعقيب نكن.اگر عذرخواهى كرد فورا قبول كن.اگرپشيمان شده ليكن زير بار عذرخواهى نمى‏رود در صدد نباش مجرميت وى‏را باثبات رسانى،زيرا به شخصيت او لطمه وارد ميشود،ممكن است‏در صدد تلافى برآيد،خطاهاى شما را تعقيب كند،ممكن است كارتان به‏نزاع و جدال و حتى جدائى بكشد اما اگر سكوت كردى و خطايش راناديده گرفتى در شكنجه وجدان قرار مى‏گيرد و به طور مسلم از كردارخويش پشيمان خواهد شد،آنگاه شما را يك زن با گذشت فهميده فداكارعاقل خواهد شناخت،مى‏فهمد كه به زندگى و خانواده و شوهر علاقه‏مندهستى،قدر ترا مى‏شناسد و محبتش چند برابر خواهد شد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«زن بد،عذر شوهرش رانمى‏پذيرد و خطاهايش را نمى‏بخشد (1) ».
حيف نباشد زن آنقدر كم گذشت‏باشد كه يك خطاى جزئى‏شوهرش را نتواند تحمل كند و بدان علت پيمان مقدس زناشويى را بر هم بزند؟!
«زنى به رئيس دادگاه حمايت‏خانواده گفت،شوهرم قبل از ازدواج‏به من نگفت كه خدمت‏سربازى را انجام نداده و اين موضوع را از من‏مخفى كرده بود.چند روز پيش متوجه شدم كه به همين زودى بايد بخدمت‏برود.و من نمى‏توانم با مردى كه به من دروغ گفته زندگى كنم (2) ».

با خويشان شوهرت بساز
يكى از مشكلات زندگى،اختلاف زن و بستگان شوهر است.
اكثر زنها با مادر و برادر و خواهر شوهرشان ميانه خوبى ندارند،وبالعكس،پيوسته نزاع و قهر و دعوا دارند.از يك طرف زن كوشش ميكندشش دانگ شوهرش را تصاحب كند به طوريكه به ديگرى حتى مادر وبرادر و خواهرش توجه نداشته باشد.سعى ميكند علاقه آنها را قطع كند،بدمى‏گويد،دروغ مى‏سازد،قهر و دعوا ميكند.از طرف ديگر مادر شوهر،خودش را مالك پسر و عروس ميداند.سعى ميكند به هر طور شده پسرش‏را نگهدارد،نگذارد يك زن تازه وارد، شش دانگ او را تصاحب كند.
بدينمنظور به كارهاى عروس ايراد ميگيرد،بدگويى ميكند،دروغ جعل‏ميكند.هر روز جنگ و دعوا دارند مخصوصا اگر در يك منزل زندگى‏كنند.اگر يكى از آنها يا هر دو نادان و لجباز باشند ممكن است كار به‏جاهاى باريك حتى ضرب و خودكشى منتهى شود.ماهى نيست كه چندين‏عروس از دست مادر شوهر خويش خودكشى نكنند.شما مى‏توانيد اخبارآنها را در جرائد بخوانيد.
از باب نمونه:«تازه عروسى...كه از بدرفتاريهاى مادر شوهرش‏بتنگ آمده بود خود را آتش زد (3) ».
«زنى به علت‏بدرفتارى و بهانه‏گيرى مادر شوهرش خودسوزى‏كرد (4) ».
آنها شب و روز در مبارزه و زورآزمايى هستند ليكن غم و غصه وناراحتى آن مال مرد است.
عمده اشكالش اينست كه دو طرف نزاع افرادى هستند كه مردنمى‏تواند به آسانى از آنها دست‏بردارد.از يك طرف همسرش را مى‏بيندكه از پدر و مادر چشم پوشيده و با صدها اميد و آرزو به خانه شوهر آمده‏است،آمده تا مستقل و صاحب خانه و زندگى باشد.وجدانش ميگويد بايداسباب خوشى و رضايت‏خاطر او را فراهم سازم و از وى حمايت كنم.به‏علاوه همسر دائمى و شريك زندگى اوست نمى‏تواند از حمايت او دست‏بردارد.از طرف ديگر فكر ميكند:پدر و مادرم سالها برايم زحمت‏كشيده‏اند.با صدها اميد و آرزو بزرگم كرده‏اند،با سوادم نموده‏اند، شغل‏برايم تهيه كرده‏اند،زن برايم گرفته‏اند،اميد و آرزو داشته‏اند بهنگام‏ناتوانى دستشان را بگيرم.خلاف وجدان است قطع رابطه كنم و اسباب‏ناراحتى آنها را فراهم سازم.به علاوه،دنيا هزار نشيب و فراز دارد،سختى‏و سستى دارد،بيمارى و ناتوانى دارد،گرفتارى و درماندگى دارد، دشمنى‏و دوستى دارد،تصادف و مرگ دارد.در اين مواقع حساس احتياج به‏مددكار دارم و تنها كسانيكه ممكن است‏بهنگام گرفتارى دستم را بگيرند و از خودم و خانواده‏ام حمايت كنند پدر و مادر و خويشانم مى‏باشند.در اين‏دنياى تاريك نمى‏توانم بى‏پناه باشم و خويشانم بهترين پناهند.پس‏نمى‏توانم از آنها دست‏بردارم.
در اينجاست كه يك مرد عاقل خودش را در بين دو محذور بزرگ‏مشاهده ميكند.يا بايد گوش به حرف همسرش بدهد و دست از پدر و مادربردارد،يا مطابق ميل پدر و مادر رفتار كند و همسرش را برنجاند،وهيچيك از اين دو امر برايش امكان پذير نيست.
بدين جهت ناچار است‏با هر دو بسازد.و تا حد امكان هر دو راراضى نگه بدارد.آن هم كار بسيار دشوارى است.ليكن اگر زن حرف شنوو عاقل باشد و سرسختى و لجاجت‏بخرج ندهد حل مشكل آسان ميگردد.
از اين رهگذر است كه مرد از همسرش كه از همه كس به اونزديك‏تر و مهربانتر است انتظار دارد كه در حل اين مشكل به وى كمك‏كند.عروس اگر در مقابل مادر شوهر قدرى تواضع كند،حالت تسليم بخودبگيرد،به او احترام كند،اظهار محبت نمايد،در كارها با او مشورت كند،گرم بگيرد،مانوس شود،استمداد كند همان مادر شوهر بزرگترين پشتيبانش‏خواهد شد.
انسان كه مى‏تواند با اخلاق خوش و اظهار محبت‏يك طائفه رادوست و غمخوار خويش گرداند آيا حيف نيست كه به واسطه لجاجت وتكبر و خودخواهى اين همه يار و ياور را ازدست‏بدهد؟
آيا فكر نميكند كه در نشيب و فرازها و سختيها و گرفتاريهاى‏روزگار به يارى ديگران نيازمند است،و در آن مواقع حساس كمتر كسى به‏فكر انسان است،تنها خويشان و اقاربند كه بداد او مى‏رسند. آيا بهتر نيست كه با اخلاق خوش و مهربانى با خويشانش معاشرت‏و رفت و آمد كند تا از لذائذ انس و محبت‏برخوردار گردد و يك طائفه‏دوست و پشتيبان واقعى داشته باشد؟
آيا سزاوار است‏با بيگانگان طرح دوستى بريزد و دوست و رفيق‏پيدا كند ليكن با خويشان و اقاربش قطع رابطه كند؟در صورتيكه به تجربه‏ثابت‏شده كه در مواقع گرفتارى اكثر دوستان انسان را رها ميكنند ولى‏همان خويشان متروك به ياريش مى‏شتابند،زيرا پيوند خويشى يك پيوندطبيعى است كه به آسانى بريده نمى‏شود.
در مثل‏هاى عاميانه گفته شده:خويش و اقوام اگر گوشت انسان رابخورند استخوانش را دور نمى‏ريزند.
حضرت على عليه السلام فرمود:«انسان هيچگاه از خويشانش‏بى‏نياز نمى‏شود،و لو مال و اولاد هم داشته باشد.به ملاطفت و احترام آنهااحتياج دارد.آنها هستند كه با دست و زبان از او حمايت ميكنند.خويشان واقارب بهتر از او دفاع مى‏نمايند.در مواقع گرفتارى زودتر از ديگران به‏ياريش مى‏شتابند.هر كس از خويشانش دست‏بكشد يك دست از آنهابرداشته ليكن دستهاى زيادى را از دست‏خواهد داد (5) ».

خانم محترم،براى خوشنودى شوهرت،براى راحتى و آسايش‏خودت،براى اينكه يك طائفه دوست و حامى واقعى پيدا كنى،براى اينكه‏محبوب شوهرت واقع شوى بيا و با خويشان شوهرت بساز.از لجاجت وخودخواهى و تكبر و جهالت دست‏بردار.عاقل و دانا باش. افكارشوهرت را پريشان نساز.فداكارى و شوهردارى كن تا نزد خدا و خلق محبوب باشى.

با شغل شوهرت بساز
هر كس شغلى و هر شغل لوازمى دارد:يكى راننده است كه اكثرعمرش را در راهها بسر مى‏برد و نمى‏تواند مانند افراد ديگر هر شب به‏منزل بيايد،يكى پاسبان است كه بعضى شبها يا همه شب بايد پاسدارى كند،يكى طبيب است كمتر وقت فراغت دارد با خانواده‏اش بنشيند يا به تفريح‏برود،يكى استاد يا دانشمند اهل مطالعه است كه ناچار است‏شبها مطالعه‏كند،يك شغلش ايجاب ميكند زياد در سفر باشد،يكى نفت فروش است‏بوى نفت ميدهد،يكى مكانيك است لباسهايش چرب و بوى روغن ميدهد،يكى ذغال فروش و هميشه سياه است،يكى كارگر شبانه است‏شبها بايد به‏كارخانه برود.ووو...
بالاخره كمتر شغلى پيدا ميشود كه كاملا بى‏دردسر باشد.چاره‏اى‏نيست‏بايد امور دنيا بچرخد، نان پيدا كردن آسان نيست،مرد چاره‏اى نداردجز اينكه با مشكلات بسازد،ليكن در اينجا مشكل ديگرى توليد ميشود،وآن مشكل ناسازگارى و نق نق خانواده است.
زنها معمولا شوهرى را دوست دارند كه هميشه در وطن باشد،اول‏شب به منزل بيايد.اوقات فراغتى داشته باشد كه به شب نشينى و گردش وتفريح بروند،شغل نظيف و آبرومند و پر درآمدى داشته باشد،ليكن‏متاسفانه شغل بسيارى از مردها با خواسته همسرانشان وفق نمى‏دهد.
يك سرى اشكالات خانوادگى از همين جا شروع ميشود،راننده‏ايكه چند شبانه روز در بيابانها زحمت كشيده،با صدها ناراحتى مواجه شده نه خواب حسابى داشته نه خوراك منظم بعد از چند شبانه روزبا اعصاب خسته وارد منزل ميشود تا چند ساعت استراحت كند و ازاحوال خانواده‏اش با اطلاع شود،هنوز از در نرسيده غر و لند خانم شروع‏ميشود:اين چه زندگى است كه ما داريم،من بدبخت را با چند تا بچه‏ميگذارى و معلوم نيست كجا ميروى؟همه كارها را خودم بايد انجام دهم.ازدست اين بچه‏هاى شيطان خسته شدم.اصلا رانندگى كار خوبى نيست،ياشغلت را تغيير بده يا تكليف مرا روشن كن،من نمى‏توانم تا آخر عمر به‏اين طور زندگى كنم.
بيچاره مرديكه بعد از اين ايراد و بهانه‏ها و غر و نق‏ها با فكرپريشان و اعصاب خسته مى‏خواهد دنبال رانندگى برود.سرنوشت چنين‏راننده‏اى و مسافرانش معلوم است.
طبيبى كه از صبح تا نيمه‏هاى شب با دهها بيمار مختلف سر و كارداشته و اعصاب و مغزش پيوسته در كار بوده اگر در خانه هم با ايراد و نق‏و نق‏هاى همسرش مواجه شود چه حالى پيدا ميكند؟و با چنين اعصاب ومغزى چگونه مى‏تواند طبابت كند؟
كارگرى كه تمام شب زحمت كشيده و خواب به چشمش نرفته‏صبح كه براى استراحت‏به منزل ميآيد اگر با ايراد و بهانه‏جوييهاى‏همسرش برخورد كند چگونه مى‏تواند باز دنبال كار برود؟
دانشمنديكه كارش مطالعه و تحقيق است اگر همسر غير موافقى‏داشته باشد كه به كارش ايراد بگيرد چگونه مى‏تواند موفق گردد؟
در اينگونه موارد است كه زن فهميده و دانا از زن نفهم و خودخواه‏تميز داده ميشود. خانم محترم،ما نمى‏توانيم اوضاع جهان را بر طبق ميل خودمان‏بچرخانيم ليكن مى‏توانيم خودمان را با وضع موجود وفق دهيم.شوهرتان‏براى تهيه روزى ناچار است‏شغلى داشته باشد و شغل او هم لوازمى دارد،شما مى‏توانيد زندگى خودتان را بر طبق شغل او مرتب سازيد به طوريكه‏هم آزادانه به شغل خويش ادامه دهد هم شما آسوده زندگى كنيد،تنها به‏فكر خودت و آسايش خودت نباش قدرى هم به فكر راحتى شوهرت باش،دانا و فداكار باش،شوهردارى كن،اگر شوهرت راننده است و بعد از چندشب با اعصاب خسته به منزل آمد با آغوش باز و لب خندان از وى استقبال‏كن،اظهار مهر و علاقه كن تا خستگيهايش برطرف گردد،نق نق نكن،ازشغلش ايراد مگير.مگر رانندگى چه عيبى دارد؟
او براى رفاه و آسايش شما شب و روزش را در بيابانها ميگذارند،به جاى قدردانى به شغلش ايراد ميگيرى؟و از خانه و زندگى گريزانش‏ميكنى؟شغل او هيچ عيبى ندارد.براى اجتماع خدمت ميكند،براى تهيه‏روزى زحمت ميكشد،اگر تنبلى ميكرد يا دنبال كارهاى غير مشروع‏مى‏رفت‏بهتر بود؟كار او عيب ندارد،عيب از تو است كه توقع دارى هرشب در خانه باشد و نمى‏توانى خودت را با وضع موجود سازش دهى.
آيا بهتر نيست كه خودت را با اين نوع زندگى عادت دهى و با كمال‏آسودگى زندگى كنى و هنگاميكه شوهرت به خانه آمد از او استقبال كنى وبا سخنان شيرين به كسب و كار تشويقش كنى و با لب خندان تا درب خانه‏بدرقه‏اش نمايى و با يك خداحافظى گرم تا ملاقات بعد دلشادش سازى؟
اگر چنين كردى به كسب و كار و خانه و زندگى علاقه‏مند ميگردد.
دنبال خوشگذرانى نمى‏رود.اعصابش سالم مى‏ماند،تصادف نميكند، زودتر به خانه مى‏آيد، براى رفاه و آسايش شما بيشتر زحمت مى‏كشد.
اگر شوهرت يك كارگر شبانه است‏براى تامين مخارج شما ازاستراحت‏شب چشم پوشى نموده است،خودت را با اينگونه زندگى عادت‏بده،اظهار نارضايتى نكن.
اگر از تنهايى حوصله‏ات سر مى‏رود مى‏توانى مقدارى از كارهاى‏خانه را در شب انجام دهى. مقدارى از شب را به خياطى و گلدوزى وخواندن كتاب بگذرانى،وقتى شوهرت از كارخانه به منزل آمد فوراصبحانه را حاضر كن،اتاقى برايش خلوت كن تا بخوابد و رفع خستگى‏كند، بچه‏ها را عادت بده سر و صدا نكنند،و نزديك استراحتگاه شوهرت‏نروند.به آنها بفهمان كه پدرتان شب نخوابيده و بايد روز استراحت كند.
بلكه خودت و بچه‏ها هم مى‏توانيد شبها كمتر بخوابيد و روز با شوهرت‏قدرى استراحت نماييد،مزاحم او نشو بگذار خوب بخوابد،بدين نكته‏توجه داشته باش كه شوهرت تمام شب را بيدار بوده و روز برايش به منزله‏شب است‏بايد بدون سر و صدا استراحت كند.
يك چنين خانمى بايد دو برنامه داشته باشد يكى براى خودش‏ديگرى براى شوهرش.مبادا با نق نق و اوقات تلخى روح خسته‏اش راخسته‏تر كنى.بگذار اعصابش سالم باشد تا براى تامين مخارج شمازحمت‏بكشد.به كارش ايراد نگير،كار او چه عيبى دارد؟اگر بيكارى وتنبلى ميكرد يا دنبال ولگردى مى‏رفت‏بهتر بود؟افتخار كن كه چنين شوهرزحمت‏كشى دارى كه براى تهيه روزى خواب شب را بر خودش حرام‏نموده،از جديت و استقامت او قدردانى كن،با لب خندان تا درب منزل‏بدرقه‏اش كن.
اگر شوهرت يك طبيب يا يك دانشمند اهل مطالعه است،و شب وروز براى اجتماع زحمت مى‏كشد از زحماتش قدردانى كن،به وجودچنين شوهر ارزنده‏اى افتخار كن.
البته لازمه شغلش اينست كه اوقات فراغت زيادى ندارد ليكن تومى‏توانى برنامه زندگى خودت را با شغل او تطبيق دهى.انتظار نداشته‏باش دست از شغلش بردارد تا مطابق ميل تو در آيد.بگذار با فكر آزاد به‏كار و مطالعات خودش مشغول باشد.وقتى مشغول كار است مى‏توانى‏كارهاى خانه را انجام دهى،و بقيه را بخواندن كتاب بپردازى يا با اجازه‏او،به منزل خويشان و دوستانت‏بروى.اما سعى كن هنگاميكه موقع‏استراحت‏شوهرت فرا مى‏رسد در منزل حاضر باشى.قبلا برايش وسيله‏پذيرايى آماده كن.وقتى وارد شد با لب خندان و خلق خوش استقبالش‏كن.با اظهار محبت گرم و شيرين زبانى خستگى اعصابش را برطرف‏ساز. مبادا از كارش ايراد بگيرى و اعصاب خسته‏اش را خسته‏تر كنى.
اگر خوب شوهردارى كنى نه تنها اسباب عظمت و ترقى او رافراهم ساخته‏اى بلكه در خدمت اجتماعى او نيز سهيم خواهى شد.
هر زنى لياقت همسرى چنين مردان پر كارى را ندارد با فداكاريهاو رفتار پسنديده‏ات ياقت‏خويش را باثبات رسان.
اگر شوهرت شغلى دارد كه لباسهايش كثيف و چركين مى‏شود لابدآنرا مناسب وضع خودش تشخيص داده كه انتخاب نموده است،خرده‏گيرى و ايراد و نق نق نكن.نگو:اين چه شغل كثيفى است انتخاب‏كرده‏اى بايد آنرا ترك كنى.
خانم محترم،كار كردن عيب نيست هر چه و هر كه باشد،بيكارى و تنبلى و دنبال كارهاى غير مشروع رفتن عيب است،بايد از يك چنين‏مردى قدردانى كنى كه براى تهيه روزى زحمت مى‏كشد و عرق مى‏ريزد،باايراد و بدگويى،اسباب دلسردى او را فراهم نساز،اصرار نكن حتماشغلش را تغيير دهد،لابد آنرا مناسب شناخته كه دنبالش مى‏رود.
تو از وضع كسب و كار بى‏اطلاعى،خيال ميكنى تغيير شغل كارآسانى است،اصولا چه عيبى دارد كه اصرار دارى تغييرش بدهد،مگر نفت‏فروشى و ذغال فروشى و تعمير موتور آلات مثلا چه بدى دارند؟تنها عيبى‏كه مى‏توانى بتراشى كثيف شدن لباس است.حل آن هم چندان دشوارنيست،اگر شوهرت لباس مخصوص كار ندارد با زبان خوش از او تقاضاكن لباس كار تهيه كند،و زود بزود لباسهايش را شست و شو و تميز كن،به هر حال موضوع آن قدر مهم نيست كه به طلاق و جدايى منجر شود،ايراد و بهانه جويى بعض خانمها واقعا تعجب‏آور است.
زنى در شوراى داورى گفت:«شوهرم تغيير شغل داده بوى نفت‏ميدهد از اين وضع خسته شده‏ام (6) ».

سایت حوزه


پاسخ مشاور


من و همسرم در بحث حجاب و نمازشون با هم مشكل داریم. من بسیار سردرگمم كه چه باید بكنم. ایشان این كار ها را انجام نمی دهند و من هم تمام تلاشم را انجام دادم كه رعایت حجاب را بنمایند و نماز را هم بخوانند ولی اینگونه نشده است. من بخاطر احساس گناهم و مسئولیتم در برابر ایشان از ازدواج باهاشون پشیمانم و نمی دانم چه كاری انجام بدهم.
آیا احساس گناهم صحیح است؟
آیا من در برابر ایشان مسئولم؟
تصمیم گرفتم از ایشان جدا شوم آیا تصمیمم صحیح است؟

پاسخ : با عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
وقتی کسی با همسرش عقد ازدواج منعقد می کند، به این راحتی ها نباید به فکر جدایی بیفتد؛ کما این که نکاتی که فرمودید برای طلاق کافی به نظر نمی رسد.
وقتی یک زندگی شکل می گیرد، شرط وفاداری و تعهد این است که هر طرف همه تلاش خود را برای سعادت طرف مقابلش انجام دهد، نه آن که وقتی اشتباهی ـ و حتی گناهی از طرف مقابلش دید از بار مسئولیت هدایت او شانه خالی کند. لذا با تمام نیرو باید برای ادامه این زندگی در مسیر صحیح، تلاش کنید.
هیچ نیاز به احساس گناه یا فکر طلاق و جدایی نیست. از سوی شما گناهی انجام نشده است، بلکه تنها اتفاقی که افتاده این است که شما در شرائطی قرار گرفته اید که مسئولیتی برای هدایت و ارشاد یک نفر دیگر متوجه شما شده است، آن هم به شکلی که از یک مرد انتظار می رود تا برای سعادت همسرش مجاهدت کند.
شما اگر با این دید به مسئله نگاه کنید، نه تنها به ادامه زندگی خوش بین می شوید، که عمل شما جهاد فی سبیل الله خواهد بود.
این تلاش، می تواند به زندگی شما برکت ببخشد. اگر به هدایت ایشان انجامید ـ که انشاء الله چنین می شود، و معمولا مرد اگر صبوری کند در این مسیر موفق می شود ـ که به هدف رسیده اید و خیر دنیا و آخرت خواهید داشت؛ و اگر موفق نشوید شما به تکلیف عمل کرده اید، و قطعا پاداش اخروی دارید.
وظیفه شما ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر است. سعی کنید با چاشنی محبت و رعایت احترام و با صبر و تحمل این کار را انجام دهید. اگر خالصانه و از روی دلسوزی و صداقت باشد حتما بیشتر اثر خواهد گذاشت. رفت و آمد با افراد و خانواده های مذهبی، شرکت در مجالس مذهبی، مساجد، مراسم دعا و ... نیز تأثیر روشن و تجربه شده ای دارد.
تلاش کنید جوّ معنوی خانواده آرام آرام و به طور غیر محسوس بیش تر شود. ضمنا امر به معروف و نهی از منکر هر چه به صورت عملی و متناسب با آداب و اخلاق اسلامی انجام شود، اثر آن بیشتر و بهتر خواهد بود. سعی کنید عباداتتان مانند نماز خواندن خودتان نیز مرتب و به موقع و با انگیزه و دقت باشد. هر چه شما اهمیت بیشتری بدهید نسبت به این موارد ـ البته بدون ایجاد حساسیت و افراط و تفریط، نتیجه مطلوب تری خواهید گرفت.
در این راستا توکل بر خدا و توسل به اهل بیت را فراموش نکنید و از آنها استمداد بجویید.
پیروز باشید.
موسسه ذکر ـ قم.
باستانی.





۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

سرکوفت زدن به شوهر


خير دنيا و آخرت در چهار چيز است

نوه امام مجتبى عليه السلام از مادرش دختر امام حسين عليه السلام و ايشان از امام حسين و ايشان از پدرشان حضرت على عليه السلام و ايشان از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت مى كند كه فرمودند:
كسى كه در دنيا به او چهار چيز داده شد، خير دنيا و آخرت را به او داده اند، و بهره خود را از دنيا برده است
(1) ورع و پرهيزكارى كه او را از حرام باز دارد
(2) اخلاقى كه ميان مردم زندگى كند
(3) بردبارى كه با آن نادانى مردم را دفع كند
(4) زن شايسته اى كه او را در دين و دنيا كمك دهد

صفاتى كه زنان در مردان مى پسندند

تو مرد رهى واقف راه باش زحال زنان نيز آگاه باش

1 - مال و ثروت ، چرا كه موجب رونق خانه و زندگى و زيبائى جامه و خانه مى شود و اين امور مورد توجه بانوان است ، اما مرد مى بايست با عقل و فكر در تاءمين اين گونه خواسته ها اقدام كند.
2 - قدرت و توانايى ، چرا كه زن و مرد را نگهدار خود مى داند و مى خواهد پشتيبان او قوى باشد.
3 - مردانگى و غيرتمند بودن مرد.
4 - استقلال در زندگى ، بگونه اى كه مرد آزادانه زندگى كند و زير بار منت ديگرى نباشد.
5 - ميان مردم با آبرو و با شخصيت باشد.
6 - اهل سخن و شيرين كلام و شوخ باشد چرا كه زن از مرد خاموش و بى سرو صدا رنج مى برد.
7 - وضع سر و لباس او تميز و زيبا و مرتب باشد.
8 - گاهى با هديه و سوغاتى و گاهى با سخن علاقه خود را ابراز كند.
9 - گاهى سخنان و كارهاى زن را تحسين كند.
10 - رعايت ادب و نزاكت را بكند.
11 - خوش سليقه باشد و نسبت به كارهاى زن در خانه بى تفاوت نباشد، بلكه به آنها نظارت كند و اگر سستى يا ناهنجارى مثل كثافت و بى انضباطى ديد بى تفاوت نباشد وگرنه زن نيز سرد و بى تفاوت مى شود.

چهار چيز كمر شكن
پيامبر اكرم به حضرت امير عليه السلام در ضمن سفارشات خود فرمود: يا على چهار چيز، پشت انسان را مى شكند، (يعنى بسيار سخت و گران و غير قابل تحمل است )
(1) پيشوايى كه معصيت خدا مى كند ولى حرفش را گوش مى كنند.
(2) زنى كه شوهرش او را مراعات مى كند ولى او به شوهر خيانت مى كند.
(3) تنگدستى كه صاحب آن چاره ندارد.
(4) همسايه بدى كه در محل اقامت دائمى انسان باشد.

اين زن نفرين كرد و خودش مرد
مردى با زنش نزد حضرت صادق آمد و از بد اخلاقى زن خود شكايت كرد، حضرت به آن زن فرمود: چرا شوهرت از تو شكايت مى كند، زن شروع كرد به شوهرش نفرين كردن ، حضرت فرمود: اگر همينطور (بر اين كنيه و بر اخلاقى و نفرين ) ادامه دهى بيش از سه روز زنده نيستى ، زن (با گستاخى ) گفت : برايم مهم نيست كه هرگز او را نبينم (يعنى بميرم و راحت شوم ) در روايت است كه اين زن بيش از سه روز عمر نكرد و مرد.
حضرت صادق عليه السلام فرمود: اين زن متجاوز بود و خداوند عمرش را كوتاه كرد و شوهرش را راحت نمود.

طلا باشيد نه خاك !
حضرت صادق عليه السلام فرمود: زن گردنبند است ، توجه كن چه چيزى به گردن مى آويزى ، براى زن قيمت (مشخصى ) نيست ، نه خوبش و نه بدش ، اما خوبانشان را با طلا و نقره برابرى نمى كنند چون طلا و نقره بهترند، اما زن بد، ارزش (مشتى ) خاك را هم ندارد، خاك از آن بهتر است (زن خوب همواره سعادت آفرين و زن بد سبب سياه كردن زندگى مى شود و هيچكدام از اين دو بهتر با طلا و خاك قابل مقايسه نيست )

پيرى زودرس
(( كان من دعا رسول الله صلى الله عليه و آله اعوذ بك من امراة تشيبنى قبل مشيبى .))
امام صادق عليه السلام فرمود: يكى از دعاهاى پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه خدايا به تو پناه مى برم از همسرى كه قبل از پيرى مرا پير كند.
دل آرام باشد مرد نيكخواه و ليك از زن بد خدايا پناه

با اين سخن اعمال زن باطل مى شود
(( ايما امراة قالت لزوجها ما رايت قط من وجهك خيرا فقد حبط عملها ))
امام صادق عليه السلام فرمود: هر زنى كه شوهر خويش بگويد از تو خيرى نديده ام ، اعمالش باطل مى گردد.

دستورهاى بيجا ندهيد
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر زنى كه با شوهر مدارا نكند و او را به آنچه نمى تواند وادار كند، خداوند هيچ كار خوبى از او قبول نمى كند و خدا را در حالى كه بر او خشمگين است ملاقات مى كند.

بلاى سفر به كه در خانه جنگ تهى پاى رفتن به از كفش تنگ
به زندان قاضى گرفتار، به كه در خانه بينى بر ابرو گره
در خرمى بر سرايى ببند كه بانگ زن از وى برآيد بلن
دكسى را بينى گرفتار زن مكن سعد يا طعنه بروى مزن
تو هم جور بينى و بارش كشى اگر يك سحر در كنارش كشى

بر زنها هم حرام است
(( اشتد غضب الله على امراءة ذات بعل ملات عينها من غير زوجها ))
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خشم خدا شديد است بر زن شوهردارى كه چشم خويش را با نگاه به اجانب پر كند. (نگاه زن هم به نامحرم مثل نگاه مرد به زن اشكال دارد).

سه چيز شوم
راوى گويد نزد امام صادق عليه السلام سخن از شوم بودن مى كرديم ، حضرت فرمود: شومى در سه چيز است در زن و اسب و خانه ، اما شومى زن در زياد بودن مهر او و ناراحت كردن شوهر است و اما اسب ، شومى او را رام نبودن او و چموشى آن است و اما خانه شومى آن در تنگ و كوچك بودن آن و بدى همسايه ها و عيوب زياد داشتن است .

جزاى سركوفت زدن بر شوهر
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اگر تمامى آنچه روى زمين از طلا و نقره را زنى به خانه شوهر ببرد ولى يكروز بر شوهرش سركوفت زند و بگويد تو چه كاره اى مال خودم است ، اعمال او باطل مى شود و لو از عابدترين مردم باشد مگر اينكه توبه كند و برگردد و از شوهرش معذرت خواهى كند.
و در حديث ديگرى فرمود: هر زنى كه بر شوهرش بخاطر مالش منت گذارد و بگويد تو از دارائى من مى خورى ، اگر تمام آن مال را در راه خدا صدقه دهد خداوند از او قبول نمى كند مگر اينكه شوهرش از او راضى شود.

زن و تقاضاى طلاق
(( ايما امراءة ساءلت زوجها الطلاق من غير باءس فحرام عليها رائحة الجنة .))
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر زنى كه به دليل از شوهرش ‍ تقاضاى طلاق كند بوى بهشت بر او حرام است .

واسطه ملعون
من عمل فى فرقة بين امراءة و زوجهان كان عليه غضب الله و لعنته فى و الاخره .))
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: هر كه براى جدائى زن و شوهرى گام بردارد خشم و لعنت خدا بر او است در دنيا و آخرت .

خداوند از طلاق نفرت دارد
همانا خداوند جائى كه در آن عروسى واقع شود دوست مى دارد و جائى كه در آن طلاق واقع شود دشمن مى دارد، خداوند از هيچ كارى مثل طلاق نفرت ندارد.

صفات پسنديده و ناپسند شوهر
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: از بهترين مردان شما مرد با تقوى و پاكيزه و دست باز است كه نگاه او سالم باشد (به نامحرم نظر نكند) و به پدر و مادرش ‍ مهربان بوده و عيان خود را به ديگرى محتاج نكند و فرمود: از بدترين مردان مرد تهمت زننده اى است كه بخيل و بد دهن باشد، تنها غذا خورده ، ميهمان دوست نباشد، همسر و خدمتكار خويش را بزند و عيال خويش را به ديگرى محتاج كند و پدر و مادرش را اذيت نمايد.

صفات پسنديده و ناپسند زن
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آيا به شما بگويم بدترين زنها كيست ؟ زنى است كه در ميان خانواده خودش خوار بوده ولى نزد شوهرش ‍ تكبر مى كند، نازا و كينه توز است ، از كار زشت پرهيزى ندارد، وقتى شوهرش نيست زينت خود را به ديگران نشان مى دهد، ولى بر شوهرش ‍ امتناع مى كند، به سخن شوهرش گوش نمى كند و اطاعت او نمى نمايد، وقتى شوهر با او - در كاميابى - خلوت مى كند، همانند مركب چموش ‍ امتناع مى كند، همو كه نه عذرى مى پذيرد و نه از خطائى مى گذرد.
و فرمود: بهترين زنهاى شما زنى است بچه زا و مهربان و با عفت باشد، نزد خانواده - پدر و مادر - عزيز و نزد شوهر متواضع باشد، زيبائى و زينت خود را وقف شوهر كند و از ديگران بپوشاند، سخن شوهر را گوش كند و از او اطاعت نمايد، و چون شوهر با او خلوت كند خواسته او را انجام دهد، و همانند مردها اظهار شوق در زناشوئى - نكند (بلكه خود را نگه دارد و متين باشد تا نزد شوهر عزيز گردد).

اخلاق در خانواده : محبت اساس موفقيت خانواده
اعضاء يك خانواده كه ركن مهم آن زن و شوهر هستند، گذشته از ضرورتهائى كه آنها را دور هم جمع مى كند، بايد از پيوندى مقدس و درونى كه همان محبت و احساس علاقه به يكديگر است ، برخوردار باشند.
زن و شوهر نبايد به حكم ضرورت ، با هم زندگى كنند، در هنگام ساختن يك بنا، ميان آجرها هرگز علاقه در كار نيست ، فقط به حكم ضرورت در كنار هم قرار گرفته اند.
ولى در كانون خانواده چطور؟ آيا در زندگى مشترك آنها هم بايد به حكم ضرورتها و ناچاريها با هم باشند؟ مسلما خير، كانون خانواده بايد از بنياد محكمترى كه همان علاقه و محبت است ، برخوردار باشد، حكمت متعاليه حضرت حق ، در يك حسابرسى و نقشه كشى دقيق بهترين فرصت را براى پى ريزى اين بنياد در اوائل ازدواج ايجاد كرده است ، شور و نشاط جوانى ، شهوت و احساس محبت بسيار به همسر در اوائل ازدواج ، فرصت طلائى است كه همراه با پيوند جنسى ، پيوند دو قلب هم انجام گيرد و اين عروس و داماد هستند كه بايد از اين فرصت و بهانه ، نهايت استفاده را بكنند، و با انجام عوامل محبت آن را به گونه اى گسترش دهند كه تا پايان عمر همديگر را دوست و دلسوز هم بدانند.

اخلاق در خانواده : فرصت طلائى براى پيوند جاودانه
عروس و داماد بايد توجه داشته باشند آن شور و عشق اوليه ازدواج كه به خاطر مسائل جنسى و تازگى آن موجب علاقه شديد آنها نسبت به يكديگر شده است تا آخر عمر خود بخود باقى نمى ماند، اگر از اين فرصت طلائى براى ايجاد پيوند عميق دوستى و حقيقى ميان خود در ماوراى مسائل جنسى استفاده نكنيد، هنگام رنگ باختن مسائل جنسى ، دچار مسائل عديده اى خواهيد شد كه چه بسا تا آخر عمر دست به گريبان شما خواهد بود.
اين شور و علاقه اگر فقط بر مبناى مسائل جنسى باشد پس از مدتى نه چندان طولانى حساسيت خود را از دست مى دهد و واقعيت زندگى بعد مهم زندگى مى شود، زيرا آن هيجانات و تحريكات شهوى و جذبه هاى اوليه از كار افتاده و آن ميل شديد كاسته شده و كسانى كه موفق شده باشند در آن فرصت محبت خود را در دل يكديگر جا كنند، پشتوانه اى محكم جايگزين آن نموده اند كه تا آخر عمر ضامن اجرائى سعادت آنان خواهد بود. و ما در اين مبحث بر آنيم كه توفيق الهى راههاى ايجاد اين محبت را كه پايه يك زندگى شيرين است جستجو كنيم ، تا بتوانيم اعضاء خانواده را مثل دو دوست در كنارهم داشته باشيم و دوست نداريم كه پس از گذشت مدتى از سر آغاز ازدواج ، وقتى كه واقعيات زندگى نمايان شد و گرد و غبار شهوات كاسته شد، زن و شوهر خود را نسبت به يكديگر بى علاقه ببيند.
زندگى نبايد بگونه باشد كه با هم بسازند، سازش بوى جنگ و سپس تظاهر به صلح از روى ناچارى مى دهد، بايد با هم بجوشند، غمخوار يكديگر باشند، از ديدن يكديگر لذت ببرند، نشاط مى يابد، سرمست مى شود و روحيه مى گيرد خلاصه دلها بايد با هم باشد نه جسم تنها، آن خانواده اى كه اساس آن بخاطر ناچاريها است زندان است نه خانه ، آن زن و شوهرى كه به خاطر فرزندانشان با هم هستند و مى ترسند اگر جدا شوند فرزندانشان ضايع گردند، خانه آنها اداره است ، ميان زن و شوهر اگر غير از محبت چيز ديگرى سبب اجتماعشان گردد موفق نخواهند بود، و اعضاء خانواده چه زن و چه شوهر به سختى بايد مراقب باشند و اين حقيقت را با تمام وجود درك كنند و بپذيرند كه خانه ، زندان نيست.
www.ghadeer.org

من از خیانت همسرم مطلع هستم، چکار باید بکنم؟


حامد زمان‌های زیادی را به بهانه ی کار در اداره یا به بهانه ی این که به باشگاه می‌رود در محیط بیرون می‌گذراند و همیشه دیر وقت به خانه باز می‌گشتاو با رفتارش مرا گول زدو به من این طور القا کرد که مرا دوست دارد .

من و حامد در حال جشن گرفتن دهمین سال ازدواجمان بودیم که او به من گفت : شخص دیگری را دوست دارد. این مطالب را مهرناز 37 ساله می‌گوید .
او مادر سه پسر هشت ، شش و دو ساله است . من واقعا بعد از شنیدن این صحبت شک زده شدم و از رستوران بیرون آمدم. او چه جوری توانسته بود چشمانش را ببندد و این صحبت‌های را به من انتقال دهد .؟ آیا او تا این حد بیرحم شده است ؟ من این موضوع را از قبل پیش بینی کرده بودم و حدس می‌زدم که در آینده ای نه چندان دور همچین اتفاقی پیش خواهد آمد .

حامد زمان‌های زیادی را به بهانه ی کار در اداره یا به بهانه ی این که به باشگاه می‌رود در محیط بیرون می‌گذراند و همیشه دیر وقت به خانه باز می‌گشت . او نه در تربیت بچه‌ها به من کمگ می‌کرد نه در کارهای منزل . همه ی کارهای به دوش من افتاده بود ، او حتی شب‌های آنقدر دیر به خانه باز می‌گشت که بچه‌ها به خواب می‌رفتند و در حسرت دیدن پدرشان اشک می‌ریختند .

من برای تمام این جریانات و برای تمام اتفاقاتی که پیش می‌آمد تنها خودم را سرزنش می‌کردم . من و حامد حتی دیگر رابطه ی زناشویی نیز نداشتیم . به تازگی حامد فقط تلاش می‌کند که وزنش را کاهش دهد و از وزن زیادی که دارد فاصله بگیرد . شاید مشکلات ما تا حدودی به خانواده‌هایمان بر می‌گردد. من و حامد هنگامی که هر دو خیلی جوان بودیم با هم در جریان یک رژیم غذایی آشنا شدیم . در این مرکز و کلینیک افراد به دیگری کمک می‌کنند تا شخص مقابل انگیزه بگیرد و بتواند وزنش را کم کند.در طی این جریانات و ارتباط‌هایی که با همدیگر داشتیم به هم علاقه مند شدیم و زمانی که می‌خواستیم با همدیگه ازدواج کنیم ، من 20 کیلو وزن کرده بودم و حامد 50 کیلو وزن کرده بود . بعد از ازدواج ، ما به ماه عسل رفتیم .
در اولین سالگرد ازدواجمان ، من باردار شدم و اولین پسرمان به دنیا آمد . من به خاطر نگه داری از فرزندمان مجبور شدم از کاری گه داشتم استعفا بدهم . در همان زمان حامد ترفیع شغلی گرفت و مقام بالاتری را نسبت به قبل در شرکتی که در آنجا استخدام بود به دست آورد.

در ترفیعی که گرفته بود با دختری به اسم شیده همکار شده بود ، او 28 ساله بود ورزشکار و خیلی جذاب . او بعد از مدتی حامد را با رفتارهایش با خود همراه کرده بود . حامد گاهی در میان صحبت‌هایش می‌گفت : که هر روز ناهار را در شرکت با شیده می‌خورد و یا این که او را به خانه اش می‌رساند اما من هر شب تا دیر وقت بیدار می‌ماندم تا حامد بیاید و شام را با یگدیگر بخوریم اما او هر وقت که می‌رسید می‌گفت گرسنه نیست یا این که شام خورده است و من هم یا شام سرد می‌خوردم یا این که از ناراحتی شام را که درست کرده بودم دور می‌ریختم .

حامد همیشه در این فکر بود که می‌تواند با او ازدواج کند به همین دلیل در دهمین سالگرد ازدواجمان به من گفت که شخص دیگری را دوست دارد اما من چون این موضوع را حدس می‌زدم هیچ چیزی در جواب نگفتم و فقط آنجا را ترک کردم .

یک روز بدون این که حامد بفهمد نزد شیده رفتم و با او صحبت کردم ، بدون این که هیچ دعوا یا نزاعی بین ما در بگیرد شیده قبول کرد که از زندگی حامد بیرون برود و روابظ‌شان محدود به روابط بین دو همکار باشد و به من قول داد این موضوع بین ما دونفر بماند و او این موضوع را به حامد نگوید . از آن روز به بعد که من پیش شیده رفتم رفتار حامد خیلی بدتر شد ، شب‌های دیگر اصلا به خانه نمی‌آمد من حیلی نگران حامد شده بودم نمی‌دانستم باید چه کاری انجام دهم در عین حال هیچ جیز به حامد نیز نمی‌گفتم .

این موضوع به مدت دو هفته ادامه داشت تا بالاخره حامد دست از این رفتارش برداشت و اولین لبخند و محبت را بعد از مدتها به من و فرزندانمان ابراز داشت . من تا حدودی از خنده ی او ترسیدم آیا همه چیز روبه بهبودی بود ؟ آیا حامد سابق برگشته بود ؟ آیا شیده چیزی به حامد گفته بود ؟ همه ی این آیاها در ذهن من می‌چرخیدند تا بعد از یک هفته متوجه شدم که حامد به حامد که در سابق بود تبدیل شده است .

در این مدت به خودم بسیار فکر کردم چرا حامد ، شیده را جایگزین من کرده بود به همان‌اندازه که شیده زیبا بود من هم زیبا بودم این رفتار حامد چه دلیلی می‌توانست داشته باشد ؟ در بررسی‌ها و تعمقات بسیاری که داشتم به این موضوع پی بردم من به دلیل این که بعد از سه زایمان چاق شده بودم دیگر جذابیت سابق را برای حامد نداشتم به همین دلیل دوباره رژیم‌های غذایی ام را آغاز کردم .

مشاور:
اکنون آیا ببینیم دلایلی که مهرناز به آنها فکر می‌کرد و فکر می‌کرد همسرش به خاطر چاقی بیش از حد او است که رهایش کرده و به دنبال زن دیگری رفته است آیا درست می‌باشد یا اینکه دلیل دیگری دارد ؟ اکنون به صحبت‌های حامد گوش می‌دهیم

حامد 37 ساله میگوید :
من می‌توانم این موضوع و رابطه ای که با شیده را داشتم در خفا نگه دارم و توضیحانی راجع به جزئیات آن ندهم اما ترجیح می‌دهم که این مساله برای مهرناز روشن شود به همین دلیل این موضوع را شر ح می‌دهم .

من مهرناز و فرزندانم را دوست داشتم اما به دلایلی که شرح خواهم داد بعد از مدتی دل بسته ی شیده شدم . من و مهرناز نیز مانند تمام زن و شوهرها وقتی را برای صحبت کردن با دیگری اختصاص می‌دادیم اما همیشه وقتی که من با مهرناز حرف می‌زدم او در تمامی صحبت‌های من می‌پرید و مدام می‌پرسید چرا ؟ چطور؟

یا با سئوال‌هایی که می‌پرسید مرا ناراحت می‌کرد من هیچ گاه نتوانستم با همسرم درد و دل کنم . مهرناز همسر فوق العاده ای است اما من به عنوان یک مرد نتوانستم به این کار او عادت کنم . به همین دلیل هنکامی که من ترفیع گرفتم و در محل کار جدیدم با شیده که همکارم بود آشنا شدم . رفتارهای او مورد پسندم واقع شد و به همین دلیل از شیده خواستم که با یکدیکر ازدواح کنیم و شیده برای این که تصمیم نهایی اش را بگیرد مدتی زمان خواست و بعد از مدتی به من پاسخ داد : که حامد من و تو برای دیگری ساخته نشده ایم من و تو تنها می‌توانیم همکار دیگری باشیم نه این که همسر دیگری .

من از این موضوع خیلی نارحت شدم زیرا فکر می‌کردم که جواب شیده به این پیشنهاد من به طور حتم مثبت است تا بعد از مدت‌ها ناراحت بودم اما بعد از گذشت مدتی با این موضوع کنار آمدم و شیده را تنها به عنوان یک همکار در کنار خود قبول کردم نه این که او نقش خاصی را در زندگی شخصی من داشته باشد .

شاید یکی از دلایلی که من عاشق شیده شدم این موضوع بود که مهرناز مطرح کرد ، یعنی مساله چاق بودن بیش از حد مهرناز اما موضوع اصلی این نبود ، من مرد فعالی هستم و دوست داشتم با مهرناز با هم به ورزش برویم و در فعالیت‌های بیرون با هم شرکت کنیم اما مهرناز همیشه تکالیف و نگه داری بچه‌ها را بهانه می‌گرد و می‌گفت که نمی‌تواند با من به پیاده روی بیاید .

به همین دلیل من هنگامی که شخصی را پیدا کردم که او نیز مثل من فعال است خیلی خوشخال شدم و به همین دلیل با شیده به باشگاه می‌رفتم یا پیاده روی و … . شاید من باید بیشتر به مهرناز اصرار می‌کردم یا نمی‌دانم چه مشکلی باعث شد که رابطه ی من ومهرناز تا مرز جدایی برود .

مهرناز و حامد نزد یک مشاور خانواده می‌روند و این مشاور خانواده در رابطه با مشکل این زوج توضیح می‌دهد :
مشاور سخنانش را با طرح این موضوع شروع می‌کند : زنان بسیار سریع متوجه می‌شوند که آیا در زندگی مردشان شخص دیگری وارد شده است یا نه ؟! قوه ی زنان در رابطه با این موضوع بسیار زیاد است . همان طور که مهرنازتوضیح داد ، او بسیار سریع متوجه این موضوع شده است و خود را برای مقابله با این موضوع آماده کرده بود

مهرناز نباید تا این حد خود را مشغول فرزندانش می‌کرد که از همسرش غافل شود ، او ختی از خودش نیز غافل شده بود ، او متوجه نشده بود که تناسب‌اندامش تا چه حد به هم ریخته است و تا چه حد چاق شده است و موضوع مهم دیگر او تا آن حد خود را به بچه‌ها سرگرم کرده بود که دیگر محبت سابق را به حامد نداشته است و این موضوع کاملا طبیعی می‌باشد که حامد نیز به دلیل اینکه محبتی را در خانواده اش نمی‌یافت شب‌ها دیر به خانه می‌آمده یا این که این محبت را در بیرون از خانه جست و جو میکرده است و به دنبال شخصی بوده است که جایگزین مهرناز شود .

حامد نیز به این دلی اشتباه داشته است که عقاید خود را به همسرش انتقال نداده است و اکر او قبول نمی‌کرد در وحله ی بعد به دنبال شخص دیگری برود ، این حق مهرناز بود که بداند به چه دلیل حامد از او سرد شده است .

در این مدت نحوه ی صحبت این دو زوج نیز با دیکری تاثیرات منفی را افزایش داده است . آنها به دلیل این که در حال دور شدن از دیگری بودن نحوه ی صحبت کردنشان نیز با دیگری بسیار تفاوت داشت و فرق کرده بود مثلا مهرناز برای این که به حامد بفهماند که در کارهای منزل تنهاست و تمام مسئولیت‌های خانه بر دوش اوست به حامد گفته بود : " مثل این که تو در این خانه زندگی نمی‌کنی و فقط من و بچه‌ها هستیم "

او این جمله را به حامد گفته بود برای این که به او بفهماند به او نیاز دارد اما همین جمله باعث دعوای و نزاعی بین آن دو شده بود . مهرناز به جای این جمله می‌توانست به حامد بگوید : " من در کارهای خانه تنها هستم، اگر خسته نیستی می‌توانی به کمک کنی " ؟
با گفتن همین جمله ی ساده حامد از این که همه ی مسئولیت‌های خانه را به دوش مهرناز‌انداخته است شرمنده می‌شد و سریعا به کمک او می‌شتافت .

بعد از این که مهرناز و حامد متوجه اشتباهاتشان شدند درصدد بر آمدند تا این اشتباهات را ترک کنند و مانند سابق به زتدکی با دیگری ادامه دهند و تمام تمایلات و خواسته ای دیگری را برآورده سازند و اگر مشکلی نیز دارند به همسرشان بگویند تا قبل از این که دیر شود .
http://forum.patoghu.com

آیا مشکلات زناشویی بدون مراجعه به مشاور خانواده حل می‌شوند؟


هیچ کس نمی‌تواند انکار کند که مشکلات زناشویی روی خود فرد هم تاثیر می‌گذارد ، اما مهم این است که بفهمیم کی و چگونه باید در مورد آنها تصمیم بگیریم.

بدون مراجعه به مشاور خانواده هم می‌توان مشکلات زناشویی را حل کرد . البته ، مردم باید بدانند که اگر نخواهند برای حل مشکلات شان به مشاور خانواده مراجعه کنند ، برطرف کردن آن مشکل زمان زیادتری خواهد برد.

قدم اول:
ابتدا ، شما و همسرتان باید با هم صحبت کنید و تصمیم بگیرید که آیا می‌خواهید به زندگی تان ادامه دهید یا خیر.
در هر حال چه بخواهید زندگی تان را ادامه دهید یا نه ، شمائید که باید تصمیم بگیرید ، شما مسئول هستید. بنشینید و در مورد ازدواج تان صحبت کنید ، عشقی که به همدیگر دارید و آینده ای که می‌خواهید با همدیگر پیش رو داشته باشید. اگر برای زندگی زناشویی تان آینده روشنی می‌بینید ، پس در مسیر درستی قرار گرفته اید و می‌توانید به کمک یکدیگر مشکلات تان را حل کنید.

در قدم بعدی
در مورد نیازهایتان صحبت کنید. مشکل هر کدام از شما چیست؟ هر فردی مشکلات را از زاویه دید خودش نگاه می‌کند. بنابراین خیلی مهم است که در مورد رابطه تان صحبت کنید و ببینید از زندگی زناشویی تان چه می‌خواهید. زمانیکه دیدگاه همسرتان را در مورد زندگی و مشکلاتش بدانید ، راحت تر می‌توانید مشکلات تان را حل کنید.

برای خودتان اهداف بلند مدت و کوتاه مدت تعیین کنید. مطمئنا شما زندگی روز به روز را نمی‌پسندید پس باید برای آینده زندگی تان برنامه ریزی کنید. اهداف کوتاه مدت بهترین راه برای رسیدن به یک هدف بزرگ است.

به این فکر کنید که چه چیزی باعث شادی تان می‌شود و در هر مرحله برای مرحله بعد برنامه ریزی کنید. با همسرتان قرار بگذارید چند وقت یکبار بیرون بروید ، برای همدیگر نامه بنویسید ، ایمیل بفرستید و زمانی را با هم خلوت کنید.

کلید حل کردن مشکلات زناشویی تنها این نیست که بنشینید و با هم در مورد مشکلات تان صحبت کنید ، بلکه در لحظه‌های زیبایی است که با هم خلق می‌کنید.

چه کنیم که در همه حال عاشق همسرمان باشیم؟


هيچ جواهرات گرانبهايي نميتواند باعث شود كه صورت يك زن آنچنان بدرخشد مگر معجزه عشق...

هیچ جواهرات گرانبهایی نمیتواند باعث شود كه صورت یك زن آنچنان بدرخشد مگر معجزه عشق.
میتوانیم خود را در آینه ببینیم و متوجه شویم كه در دل ما چه میگذرد! چهره و چشمان ما حرف میزنند و هرگز هم دروغ نمیگویند. وقتی ما زنها زن دیگری را ببینیم قلب او را هم میبینیم و انگار سالهای سال است كه او را میشناسیم و میفهمیم كه آیا او در حسرت عشق است ویا محبوب و شریك زندگیش.
بسیاری از زنان و مردان در حسرت عشق به سر میبرند ولی از آن خبر ندارند.

وقتی زن با یك مرد ازدواج میکند و به او علاقه دارد و در عین حال گرسنه عشق است، احساس امنیت ،ارزش و ارتباط نمیكند و در درون خود خلائی حس میكند. اغلب زنها این خلأ را با مشروبات الكلی، دخانیات، كار كردن (گاهی بیش از حد)، خرید كردن، مراقبت از دیگران، علاقه به غذا، علاقه افراطی به بعضی از اشیاء و گاهی مواد مخدر، جبران میكنند.
اما وقتی یك مرد مورد عشق و علاقه همسرش نیست، ممكن است یكی از این راهها را به عنوان راه دوم انتخاب كند. اغلب مردان رفتارهای دیگری را به عنوان راه اول انتخاب میكنند، كه این به نوع خود، در روابط عاطفی، رفتاری غیر قابل جبران محسوب میشود.
حقیقت این است كه اگر خودتان را دوست بدارید و مرتباً با مردم و اطرافیان خود در ارتباط باشید هم قلب شما با عشق تغذیه میشود، ولی آنچه من به آن اشاره میكنم در یك رابطه صمیمانه رخ میدهد و اگر بخواهید پیوند شما محكم شود باید عشق را در رابطه خود جاری كنید. وقتی قلب خود را با عشق همسرتان تغذیه میكنید سرشار از هیجان و تازه میشود، اما وقتی آن را از عشق محروم كنید عشق و شور و اشتیاق از بین میرود.
وقتی از نظر احساسی همسرتان را گرسنگی میدهید، او بد اخلاق، كم حوصله، پرخاشگر و بسیار حساس میشود. در حقیقت او را به كسی تبدیل میكنید كه بیشترین تنفر را از شما دارد وشما نیز بیشترین تنفر را از او دارید!!
نكاتی كه سبب محرومیت از عشق میشود:
فاصله گیری احساسی
انتقاد
لاس زدن با دیگران
غفلت كردن از همسر
سخت كار كردن
رنجش داشتن و تلنبار كردن رنجشها
منزوی بودن و صحبت نكردن
مقصر دانستن همسر
نكاتی كه عشق را تغذیه میكنند:
برقراری ارتباط
تحسین
وفاداری
قدردانی
با هم وقت گذراندن
تشریح كردن مشكلات
تماس گرفتن و گروهی عمل كردن

همه ما قسمت بزرگ عادات عشقی خود را از پدر و مادر خود یاد گرفته ایم، یعنی آن عادات از تماشای رفتار پدر و مادرمان و ارتباط با آنها بدست آمده است. این اولین دلیلی است كه ما بدون آنكه بدانیم همسر خود را از عشق محروم میكنیم. هیچكس به مااهمیت احساسات را به همان روشی كه بچه ها را با گیاهان یا هر چیز دیگر آشنایی میدهیم یاد نداده است. حتی اگر اهمیت این مسئله را هم بفهمیم، احتمالاً نمیدانیم چطور این كار را بكنیم.
دومین دلیل آن است كه شاید به عنوان یك كودك از عشق محروم بوده ایم. اگر یاد گرفته ایم كه با كمی عشق زندگی كنیم به همسرمان هم یك ذره از آن را میدهیم چون نمیدانیم چطور عشق بیشتری بدهیم. سومین دلیل اینكه بعضیها همسر خود را از عشق و محبت محروم میكنند تا به نوعی اعمال قدرت كنند. شما احساس میكنید برای آنكه همسرتان را تنبیه كنید باید او را از محبت خودتان محروم كنید. وقتی به میل شما رفتار میكند به او محبت میكنید وقتی هم نه، بدون جستجوی دلیل از او فاصله میگیرید. این طرز رفتار نه تنها سالم نیست بلكه از آن نتیجه ای هم نمیگیرید. نهایتاً زن یا مردی كه به این شكل با او رفتار شود خسته میشود و شما را ترك میكند!
niktop.com

دوران مجردی را بعد از ازدواج فراموش نكنید !


بعد از مدتی احساس خواهید كرد كه در زندگی عقب مانده‌اید و دلتان برای دوستان قدیم تنگ می‌شود. آنوقت جبران این دلتنگی را با غرزدن به‌سر همسرتان می‌خواهید جبران كنید.

این مساله در بسیاری از مواقع درست است. كسی كه مسوولیت خانواده را قبول می‌كند باید به یك سری از محدودیت‌ها تن بدهد اما این به آن معنا نیست كه زن و شوهر تمام وقت خود را با هم باشند. بسیاری از دوستان دوران مجردی شما شاید نتوانند در جمع خانوادگی حضور پیدا كنند اما این دلیل نمی شود كه آنها را رها كنید.

شما بعد از ازدواجتان هم باید ساعاتی را به خودتان اختصاص دهید.
شاید شما فكر كنید كه انجام كارهای خانه و رسیدگی به همسرتان برای شما كافی است و خود را ملزم به انجام كار دیگری ندانید اما بعد از مدتی احساس خواهید كرد كه در زندگی عقب مانده‌اید و دلتان برای دوستان قدیم تنگ می‌شود. آنوقت جبران این دلتنگی را با غرزدن به‌سر همسرتان می‌خواهید جبران كنید.

شما بهتر است بعد از ازدواج كه رابطه خود را با دوستان قدیمتان حفظ كنید. با آنها به دوره‌های دوستانه بروید. ساعتی از روز را به خودتان اختصاص دهید و كارهایی را بكنید كه دوست دارید مثلا كتاب بخوانید، نقاشی كنید، به كلاس ورزش بروید و... بگذارید كه خانواده كوچك شما بدانند كه این ساعت متعلق به خود شما است و مزاحمتان نشوند البته باید حد و حدود این مساله با توجه به روحیات همسرتان تنظیم کنید تا هم او را راضی نگه دارید و هم خودتان به خواسته تان برسید. دوستان مجردتان نیز که با شما در ارتباط هستند نقش مهمی دارند و اگر شما دوستان خوب و موجهی در دوران مجردی دارید دوستی با آنها را در اولویت قرار دهید.

این مدت كوتاه در طول روز به شما اجازه می‌دهد كه به‌دور از مشكلات و دل مشغولی‌های جمعی به خودتان فكر كنید و در نهایت با روحیه ای شادتر به جمع خانواده بازگردید.

شما باید برای همسر خویش هم چنین حقی را قائل شوید و اجازه دهید كه او هم ساعتی از روز را به خودش اختصاص دهد. با دوره‌های دوستانه او مخالفت نكنید. اگر همسرتان می‌خواهد با دوستانش به سفر برود به این معنا نیست كه با شما به او خوش نمی گذرد. دوربودن شما از هم برای چند روز اصلا بد نیست. بلكه باعث می‌شود بیشتر قدر یكدیگر را بدانید (به این جمله به شكل كلیشه نگاه نكنید واقعا این اتفاق می‌افتد).

اگر فرزند دارید برنامه را طوری تنظیم كنید كه در روزی كه می‌خواهید با دوستان‌تان باشید فرزندانتان پیش همسرتان باشند این مساله باعث می‌شود كه آنها مدتی بدون حضور شما با هم تنها باشند و این به محكم‌ترشدن رابطه‌شان كمك می‌كند. تجربه نشان داده است كه زنها بسیار بیشتر از مردان بعد از ازدواج جذب خانواده می‌شوند و خودشان را وقف می‌كنند و انتظار دارند كه مردها هم همین كار را كنند در حالی كه مردها به ندرت بعد از ازدواج می‌توانند دوستانشان را كنار بگذارند. اگر همسرتان می‌خواهد بعد از مدتی یك سفر چند روزه با دوستانش برود با او مخالفت نكنید اما سعی كنید كه همواره تعادل را در این زمینه رعایت كنید.

بدانید كه این رفتار خردمندانه شما است كه این تعادل را به وجود می‌آورد.

sootak.ir

همسرم تصمیمات مالی را بدون مشورت با من می گیرد !


از وقتی شوهرم نسبت به من در آمد بیشتری كسب می‌كند، او فكر می‌كند كه می‌تواند تمام تصمیمات مالی ما را خودش بگیرد.

سؤال:
از وقتی شوهرم نسبت به من در آمد بیشتری كسب می‌كند، او فكر می‌كند كه می‌تواند تمام تصمیمات مالی ما را خودش بگیرد. من تقریبا برای تعمیر سقف خانه باید از او گدایی كنم، اما او برای خرید نوع الكترونیكی آن مردد است.

جن برمان درمانگر كالیفرنیایی پاسخ می‌دهد:

پاسخ:
پول یك موضوع نیرنگ آمیز در یك ازدواج است. به وسیله ی اصرار بر گرفتن همه ی تصمیمات مالی، شوهرتان سعی در كنترل روابط دارد. او شاید چون در آمدی بیشتر از شما دارد آن را احساس می‌كند. .

اما در یك رابطه ی سالم، تعادل قدرت‌ها باید بیشتر یكسان باشد كه این نمی‌تواند آسان باشد در صورتی كه همیشه شوهرتان پول و خرج را كنترل كند. شما به اینكه با او با اهمیت آرامش به جای تاكید بر عصبانیت صحبت كنید و دلایل خود را بیان كنید نیاز دارید.

از همدیگر بپرسید: پول برای تو چه معنی دارد؟
چه كسی در خانواده تصمیمات مالی را می‌گیرد، و والدین چه چیزی را در مورد پس انداز و خرج كردن به تو آموخته اند؟

هر دوی شما با این راه مقداری از گرایشات شخصیتان را به پول خواهید فهمید. شما نیاز دارید تا در كنار هم بنشینید و در مورد اولویت‌های مالی خود تصمیم بگیرید.

اگر شوهرتان این را رد می‌كند، به یك مشاوره زوج‌ها مراجعه كنید تا به شما كمك كند تا عادت‌های قدیمی زندگی خود را كنار بگذارید.

با چه کسانی نباید ازدواج کرد؟


انتخاب همسر یکی از مهم ترین گزینش ها در زندگی هر فرد تلقی می شود.
دو انسان با وجود تمام همسانی ها طبیعتا در دو محیط جداگانه تربیت یافته اند و بدیهی است که با اختلافاتی همراه باشند. امانوع و میزان نا هماهنگی ها می تواند اثرات مخربی را در سطوح مختلف بر جای بگذارد. بر حسب این که هر یک دارای چه ضعفی باشند مسیر زندگی را تغییر خواهند داد. اما بهتر است بحث خود را با حدیثی راهگشا از امام موسی بن ‏جعفر(ع) ادامه دهیم که به چند گونه ازدواج هشدار می‏دهند. حدیث امام کاظم(ع) به شرح زیر استانتخاب همسر یکی از مهم ترین گزینش ها در زندگی هر فرد تلقی می شود. دو انسان با وجود تمام همسانی ها طبیعتا در دو محیط جداگانه تربیت یافته اند و بدیهی است که با اختلافاتی همراه باشند. امانوع و میزان نا هماهنگی ها می تواند اثرات مخربی را در سطوح مختلف بر جای بگذارد. بر حسب این که هر یک دارای چه ضعفی باشند مسیر زندگی را تغییر خواهند داد. اما بهتر است بحث خود را با حدیثی راهگشا از امام موسی بن ‏جعفر(ع) ادامه دهیم که به چند گونه ازدواج هشدار می‏دهند. حدیث امام کاظم(ع) به شرح زیر است:

"خیر الجواری ما کان لک فیه هوی و کان لها عقل و أدب فلستَ تحتاج إلی أنْ تأمر و تنهی؛ و دون ذلک ما کان لک فیه هوی و لیس لها أدب فأنْتَ تحتاج إلی الاْ ءمر و النهی؛ و دونها ما کان لک فیها هوی و لیس لها عقل و لا ادب فتصبر علیها لمکان هواک فیها؛ و جاریة لیس لک فیها هوی و لیس لها عقل و لاأدب فتجعل بینک و بینها الْبحر الأخضر(۱)

بهترین زنان، زنی است که بدو علاقه‏مند باشی و او شعور و ادب داشته باشد. در این صورت به امر و نهی او محتاج نیستی. در مرحله بعد، زنی است که او را دوست داری، ولی ادب نشده و باید او را امر و نهی کنی. در مرحله سوم، زنی است که بدو علاقه‏مند هستی اما نه ادب شده و نه شعور دارد و نه ادب‏پذیر است و به خاطر علاقه‏ای که به او داری، تحملش می‏کنی. اما زنی که نه بدو علاقه‏مندی و نه شعور و ادب دارد، مناسب است که دریایی بیکران را بین خود و او فاصله قرار دهی!"

کسی که تن‏پروری پیشه کرده و از کار و کوشش ابا دارد و چشم به آسمان دوخته تا روزیِ او بدون حساب از آسمان فرو ریزد، چوب جهالت و خوش‏خیالی خود را خواهد خورد. این حدیث شریف، راهنمای خوبی برای همسریابی است و رهنمود می‏دهد که زیربنای ازدواج باید عشق و علاقه باشد. اگر عشق و علاقه وجود داشته باشد، ملاک اصلی وجود دارد. حال چنانچه طرف شما علاوه بر محبوب بودن، دارای شعور و تربیت باشد، بهترین همسر است و با شعور و تربیتی که دارد، وظیفه‏اش را تشخیص می‏دهد اما اگر تربیت نشده ولی شعور و درک و زمینه تربیت را داشته باشد، باید او را تربیت کنی و راه و چاه را نشانش بدهی. اگر قلب شما را تسخیر کرده ولی عقل و ادب ندارد، عشق و علاقه شما را به تحمل بی‏ادبی‏ها و نافهمی‏های او وا می‏دارد، ولی ازدواج با زنی که نه به او علاقه‏مندی و نه شعور و ادب دارد، کار غلطی است، زیرا هیچ جاذبه و انگیزه‏ای برای این میثاق و پیوند وجود ندارد و پیوندی محکوم به فروپاشی می‏باشد.

با توجه به این حدیث، جوانان باید از چند نوع ازدواج پرهیز کنند:

۱) ازدواج زودرس:

کسی که به رشد عقلی نرسیده و ازدواج، همسری، زندگی مشترک و تعهد متقابل را درک نمی‏کند، طبیعی است که ازدواج با او، ناپخته و پیش از موعد است. این ازدواج‏ها در معرض فروپاشی می‏باشند. یکی از اصحاب امام صادق(ع) به ایشان عرض کرد: ما فرزندان خود را در کودکی همسر می‏دهیم. امام فرمود: اگر در کودکی ازدواج کنند، مشکل است با هم الفت یابند. همسر و شوهر دادن پسر و دختری که هنوز به رشد عقلی نرسیده ‏اند، گرچه به رشد جنسی رسیده باشند، ازدواجی است که طرفین به هم علاقه‏ مند نشده و همدیگر را به عنوان همسر آینده انتخاب نکرده ‏اند. احتمال اینکه بعد از رشد و فهمیدن به هم علاقه ‏مند شوند و زندگی پر از عشق و صمیمیتی را تشکیل دهند، چندان قوی نیست. نباید بنای مهم ازدواج را بر چنین زمینه سستی نهاد.

ازدواج با افراد بی قید وبند مایه سرافکندگی شماست و مجبور می‏شوید به خاطر هوای دل‏تان رنج سرشکستگی در اجتماع را تحمل کنید.

۲) ازدواج ترحم آمیز:

ازدواج از روی ترحم هم صحیح نمی‏باشد، زیرا در این نوع ازدواج نیز عشق و علاقه طرفین وجود ندارد و یک طرف برای خدمت به فردی ضعیف و مظلوم گذشت می‏کند. معلوم نیست تا چه زمان بتواند روی خواسته ‏های خود پوشش گذاشته و بر خلاف میل، با همسری که بدو دلبستگی ندارد، به خوبی سر کند. این نوع اقدام، اجباری و غیر طبیعی است و حرکت خلاف طبیعت دوام ندارد. ازدواج، با بخشش مال و دستگیری از دیگران فرق دارد. در آن موارد، فرد برای یک اقدام کوتاه ‏مدت، حرکتی را انجام می‏دهد؛ تازه آن حرکت غیر طبیعی نیست، زیرا لذت دارد، ولی ازدواج یک حرکت، دامنه ‏دار و طولانی است و یک روز و یک ماه و دو ماه نیست بلکه باید عمری را سپری کنند. بعید است فردی بتواند یک عمر بر خواسته‏ های طبیعی خود سرپوش بگذارد. سرپوش گذاشتن بر خواسته ‏های صحیح و پسندیده و طبیعی، شرعی نیست.

۳) ازدواج اجباری:

ازدواج با فردی که مورد علاقه شما نیست، به سبب اطاعت از امر پدر و مادر و بستگان نیز پسندیده نیست. اگر چه اطاعت از امر پدر و مادر پسندیده و ارزشمند است، ولی دستور و امر باید به کار خوب مربوط باشد. ازدواج با فردی که به او دلبستگی ندارید فقط به خاطر اطاعت از پدر و مادر، شبیه ازدواج از روی ترحم و یک حرکت اجباری و غیر پایدار است. از چنین اقداماتی باید برحذر بود.

۴) ازدواج با بی‏بند و بار:

ازدواج با فردی بی‏بند و بار، ولنگار و بی‏قید هر چند قلب شما به او متمایل باشد، کار پسندیده‏ای نیست، زیرا این افراد در طول زندگی اقداماتی می‏کنند و کارهایی از آنان سر می‏زند که پسند هیچ کس نیست و مایه سرافکندگی شماست و مجبور می‏شوید به خاطر هوای دل‏تان رنج سرشکستگی در اجتماع را تحمل کنید و بر اقدامات ناپسند همسر محبوب، ولی بی ‏تربیت و لاابالی خود چشم ببندید و شأن و حرمت اجتماعی خود را زیر پا نهید.

۵) ازدواج با تنبل:

ازدواج با افراد تن‏پرور و تنبل نیز کار صحیحی نیست. جوان باید اهل کار و زحمت و تأمین معاش خانواده باشد. نمی‏توان به استناد آیات و روایاتی مانند: «خداوند آنان را بی‏نیاز می‏گرداند»، ازدواج با افراد تنبل و تن‏پرور را توجیه کرد. خداوند از طریق اسباب و واسطه، روزی می‏دهد. یکی از اسباب روزی دادن، کار و کوشش و تلاش است. کسی که تن‏پروری پیشه کرده و از کار و کوشش ابا دارد و چشم به آسمان دوخته تا روزیِ او بدون حساب از آسمان فرو ریزد، چوب جهالت و خوش‏خیالی خود را خواهد خورد. ازدواج با او، خود را به زحمت انداختن می‏باشد.

هیت ایران

چرا برخی از ازدواج خود راضی و برخی ناراضی اند؟


دلایل متداول برای ازدواج ناموفق
راز یک ازدواج موفق

می گویند ازدواج یک ریسک است. یک ریسک بزرگ در زندگی که همه آدم ها به آن تن می دهند ، اما چرا برخی از ازدواج خود راضی و برخی ناراضی اند؟ این سوال، موضوعی بسیار حساس و بحث برانگیز است. پاسخ های بسیاری به این سوال داده شده که نتیجه گیری برای رسیدن به یک فرمول منطقی را مشکل کرده است. برخی ازدواج ها به به بن بست می رسند در حالی که واقعاً هیچ دلیلی برای این شکست وجود ندارد و در عین حال برخی ازدواج ها دوام پیدا می کنند. در حالی که دلایل بسیاری برای شکست آنها وجود دارد. پس بسختی می توان یک تئوری ثابت برای دلیل تداوم یا شکست در ازدواج پیدا کرد.

در هنگام ازدواج به این موضوع فکر کنید که آیا می توانید با این حقیقت کنار بیایید که شاید همسر آینده تان مانند شما نباشد و اولویت های او در زندگی با اولویت های شما در زندگی تفاوت داشته باشد؟
چرا فرد باید ازدواج کند؟

هنگامی که تصمیم به ازدواج می گیرید یا تحت فشار اطرافیان مجبور به ازدواج می شوید و البته خواستگار خوبی هم دارید ، باید این سوال را از خود بپرسید ، چرا می خواهید ازدواج کنید؟ اگر پاسخ شما این بود که نیاز به یک همراه دارید ، از خود بپرسید ، آیا می توانید با عیب ها و کاستی های یک آدم دیگر ، که در همه چیز با شما شریک خواهد شد کنار بیایید؟ آیا می توانید با این حقیقت کنار بیایید که شاید همسر آینده تان مانند شما نباشد و اولویت های او در زندگی با اولویت های شما در زندگی تفاوت داشته باشد؟ متاسفانه بیشتر افراد قبل از آن که حتی این سوالات به ذهنشان خطور کند وارد ماجرای ازدواج می شوند. شما بهتر است قبل از این که فرد دیگری را وارد دنیای خود کنید پاسخ منطقی به این سوالات بدهید.

چه موقع افراد از هم جدا می شوند؟

این نکته توسط محققان کشف شده که در بیشتر ازدواج هایی که به بن بست می رسد ، مشکل از لحظه ملاقات زن و مرد به وجود می آید که مربوط به پیش از ازدواج می شود و البته مربوط به قصور در انتخاب فرد مناسب یا درک تفاوت های اساسی بین دو انسان است. در مرحله اولیه افراد به حدی جذب ظاهر طرف مقابل می شوند که سرشت درونی او را نادیده می گیرند. آنها این نکته را فراموش می کنند یا نمی دانند که وقتی یک زن و مرد در کنار یکدیگر زندگی می کنند تنها 10 درصد از رابطه بستگی به روابط فیزیکی دارد و بقیه مربوط به طرز فکر دو طرف و عکس العمل آنها در شرایط مختلف است و ازدواج هایی وجود دارد که در آنها بر سر مسائل جزیی جنگ های وحشتناکی به وجود می آید و در مقابل ازدواج های شادی وجود دارد که با این که تمام تصمیمات و امور مالی به عهده یکی از زوجین است باز هم هر دو خوشحال هستند. نکته این است که در این نوع ازدواج ها فردی که همه امور به دست اوست احساس نمی کند حاکم مطلق خانه است و روح و جان و مال طرف مقابل از آن اوست و علاوه بر این طرف مقابل احترام زیادی برای همسرش قائل است. این افراد به نحو احسن معنی کلمه وظیفه و احساس مسؤولیت را درک کرده اند.

انتظارات پیچیده، اعمال زور بیش از حد برای اثبات درستی گفته ها و کارها و فقدان درک متقابل اغلب منجر به بروز چنان زخم های عمیقی در رابطه می شود که هیچ مرحم عشقی و دلسوزی نمی تواند آنها را بهبود ببخشد.

دلایل متداول پشت پرده ازدواج های ناموفق

انتظارات پیچیده، اعمال زور بیش از حد برای اثبات درستی گفته ها و کارها و فقدان درک متقابل اغلب منجر به بروز چنان زخم های عمیقی در رابطه می شود که هیچ مرحم عشقی و دلسوزی نمی تواند آنها را بهبود ببخشد. فقط زخم ها بیشتر و عمیق تر خواهند شد و در نهایت یک روز فکر جدایی بر سر یکی از زوج ها خطور می کند. این حکایت بسیاری از کسانی است که در ازدواج دچار شکست می شوند ، اما افراد بعد از خاتمه ماجرا ، وقتی در تنهایی خود فکر می کنند متوجه خواهند شد که صبر و کاهش خودپسندی مانع از وقوع چنین شکست هایی در زندگی شان می شد ....

منبع :چهار دیواری

همسرم برای قول‌هایش ارزشی قائل نیست !




بهاره چنین فكر می‌كند كه همسرش اميركارهایی را از او پنهان می‌كند و به قول‌های خود عمل نمی‌كند. امیر از بهاره می‌خواهد كه آرامش داشته باشد و به او اعتماد كند.

آیا مشكل آنها قابل حل است؟

حرفهای بهاره:
بهاره خانمی 30 ساله و طراح داخلی است. آنها 5 سال است كه ازدواج كرده اند.

او می‌گوید:
مثل زن‌های غرغرو به نظر می‌آیم. منظورم این است كه، هیچ زنی از همسر خود به خاطر رها كردن بطری‌های روی پیشخوان آشپزخانه به جای انداختن در سطل زباله، تقاضای طلاق نمی كند. اما این فقط به خاطر بطری‌ها نیست. كارهای او اعصاب مرا خرد می‌كند. و رفتار او، كارهای پدر و مادرش را به یاد من می‌آورد.

مادرش 2 سال پیش از دنیا رفت، و اثاثیه او در زیرزمین ما نگهداری می‌شوند. ما به اندازه كافی جا نداریم و امیر می‌داند كه من از ریخت و پاش بدم می‌آید و دیوانه می‌شوم. اما به این خاطر كه او فكر می‌كند، مسئله مهمی نیست، بطری‌ها را خالی روی میز رها می‌كند. او برای بحث نكردن درباره هر چیزی انگشت نما است. هر زمان كه من ناراحت هستم، او با صدایی خشمگینانه صحبت و اتاق را ترك می‌كند یا به سمت تلویزیون می‌رود.

اضافه بر آن، او همیشه دیر به خانه می‌آید. یكشنبه گذشته، برای نمونه، سومین جشن تولد بچه خواهرم بود. و ما ساعت 4 با هم قرار گذاشتیم. یك بار موقع ناهار، یك بار هم ساعت 3:15 به او یادآوری كردم. من ساعت 3:45 سوار ماشین شدم و منتظر او ماندم. تازه بعد از این همه او رفت دوش گرفت و اصلاح كرد. 20 دقیقه دیر به جشن رسیدیم، واقعا كفرم در آمده بود. چرا وقتی وی با همكاران خود قرار دارد اهمیت می‌دهد، اما به قرار خود به همسرش بی توجهی می‌كند؟

آیا واقعا مرا دوست داشت، برای وعده‌هایش با من چاره ای می‌اندیشید. من در مشهد در یك خانه ای بزرگ شدم كه در آن هیچ كس نمی خندید. هر زمان كه پدرم بی كار می‌شد، كه اغلب این گونه بود، مادرم به سختی کار می‌كرد و ما غذا می‌خوردیم.
پدرم فردی بود كه از سیلی زدن توی گوش من و برادرم ابایی نداشت. هرگز مادرم را كتك نمی زد، اما مادرم هم جلوی او را نمی‌گرفت كه ما را كتك نزند.
موقع رفتن به دانشگاه هیچ پولی نداشتم، بنابراین یك كاری در اداره بیمه در تهران پیدا كردم و شب‌ها به كلاس‌های طراحی می‌رفتم. همكارانم- كه امیر یكی از آنها بود- موقعی كه من مجبور بودم به خاطر كلاسم، كار را ترك كنم، با من همكاری می‌كردند و مشوق من بودند.
زمانی كه با امیر آشناتر شدم، با هم به سینما می‌رفتیم، روزهای آخر هفته هم در پارك مركزی قدم می‌زدیم. تا آن موقع آنقدر سرگرمی نداشته بودم.

بعد از اینكه فارغ التحصیل شدم، با هم ازدواج كردیم و من شغل الان خود را پیدا كردم. مدتی بعد از آن، یك خانه كوچك در شهرکهای اطراف تهران خریدیم. در حدود 2 سال پیش، همسرم آژانس بیمه خود را افتتاح كرد. من هیجان زده نشدم، چرا كاری مناسب را به خاطر شغلی پر ریسك رها كند؟ اما او موفق بوده است، و كارمندان او به قدر كافی نمی توانند تحسین گر او باشند. ظاهرا من تنها كسی هستم كه فكر نمی كنم او شخص بزرگ و مهمی است.

جدی ترین دعوای ما به خاطر بدهی مان بود. ما مبلغ زیادی بدهکار بودیم که بیشترین آن به خاطر نوسازی خانه مان بود. من از این همه بدهی متنفرم، در حدود یكسال پیش گفتگویی منطقی داشتیم و موافقت كردیم كه ظرف دو سال بدهی را صاف كنیم. او گفت با پس اندازه ماهیانه و برنامه ریزی خود كار را سرو سامان می‌بخشد.
تقریبا همیشه از او راجع به موضوع سئوال می‌كنم، اما او مرا دست به سر می‌كند. موضوع ماه‌ها به طول انجامید. بالاخره، چند هفته پیش، متوجه شدم كه او اصلا هیچ برنامه ریزی نداشته است، من هم خشمگین شدم. چرا او مرا فریب داده بود؟ چه چیزهای دیگری را هم به من نگفته بوده است؟ دعوایی سخت داشتیم و یك هفته با هم صحبت نكردیم.

بعد از اینكه آشتی كردیم، امیر دو روز خوش رفتار بود و به كارها اهمیت می‌داد. اما باز به خانه اول برگشت. من همسرم را دوست دارم، اما او تغییر نمی كند، من هم دیگر بریده ام.


حرفهای امیر: (امیر مردی 35 ساله است)

" همیشه می‌خواسته‌ام كه همسرم را خوشحال كنم. از آن لحظه كه او پا به اداره ما گذاشت، عاشق او شدم. اما بودن در یك اتاق زمانی كه او خیلی عصبانی است، برایم قابل تحمل نیست. او بیزار كننده، طعنه زن، و خودخواه است. من نمی‌دانم بعد از پنج دقیقه انهدام، چه پاسخی بدهم."

بهاره یك لیست از كارهایی را كه من انجام نمی دهم، بر می‌شمارد، و با نهایت بی رحمی آنها را متذكر می‌شود. مشكل این است كه، من فكر نمی كنم اینها مشكلاتی مهم هستند. او از اینكه مقداری از اثاثیه مادرم در زیرزمین نگهداری می‌شوند، یا اینكه 20 دقیقه برای جشن تولد یك كودك سه ساله دیر می‌رسیم، عصبانی می‌شود و از كوره در می‌رود.

هر زمان سعی می‌كنم به او كمك كنم كه تجدید نظر كند، او سخت از من انتقاد می‌كند.
چرا به او در مورد بدهی ها نگفتم، به این خاطر كه امسال كسب و كار ما ركود داشته، و من نمی دانستم چه پیش خواهد آمد، مخصوصا با این اقتصاد امروزه. نمی خواستم از پس انداز كردن، صرفنظر كنم، چرا كه در این مورد دسترسی ما به پول نقد مهم می‌باشد. و موضوع را به او نگفتم كه باعث نگرانی او شوم كه فكر كند با كمبود پول مواجه هستیم. او از اینكه مثل پدر و مادرش بشویم (دخل و خرج مان با هم نخواند) بر آشفته می‌شود. من، خودم نگران هستم، دلیلی ندارد درباره هر كسادی به او بگویم و او هم آن را یك فاجعه تلقی كند. بنابراین، او را در تاریكی نگه می‌دارم. (موضوعاتی را به او نمی گویم). نه به این خاطر كه برای او ارزشی قائل نیستم. یا مسائل برایم اهمیتی ندارند.
راجع به اثاثیه در زیرزمین هم، باید بگویم كه سخت است درباره آنها صحبت كنم. من هنوز مرگ مادرم را باور نمی كنم، و با آن درگیر هستم. آرزو می‌كنم ای كاش، همسرم مرا درك می‌كرد و موضوع را فراموش می‌نمود.

من از اینكه مدام امر ونهی شوم، متنفرم. زباله‌ها را بیرون بگذار. به فلانی زنگ بزن. بس است دیگر! خیلی از اتفاقات بین من و بهاره، گویا تكرار وقایع دوران كودكی ام می‌باشد. پدرم مشاور املاك بود، مادرم هم خودش را مهندس خانه می‌نامید. او خانه مان را به یك مكان هنری تبدیل كرده بود، در هر جلسه ای شركت می‌كرد، به عنوان مادر گروه و مسئول كلاسهای مدرسه داوطلب می‌شد. فكر می‌كنم خانواده ما به خوشحالی خانواده‌های دیگر بود، اما آیا ما واقعا پای صحبت یكدیگر می‌نشستیم؟ هرگز.
مادرم همیشه پدرم را برای انجام هر كاری ذله می‌كرد و موی دماغ او می‌شد. پدر هم سرش را توی روزنامه اش می‌كرد و او را نادیده می‌گرفت. والدینم سخت گیر بودند: بچه‌ها دیده می‌شدند، اما حرف‌هایشان شنیده نمی شد. اگر من قانون شكنی می‌كردم مادرم به اتاقش می‌رفت، در را می‌بست و برای مدتی با من حرف نمی زد. بهاره می‌گوید من درست مثل والدینم هستم، یا مثل پدرم دستورات او را نادیده می‌گیرم، یا بگونه ای دیگر شبیه مادرم می‌باشم. اما توجه كنید من بهاره را دوست دارم، برای همین الان اینجا هستم. اگر وی ملایم تر رفتار می‌كرد، خوشبخت ترین زوج بودیم.

حرفهای مشاور:

بهاره و امیر در یك بدبختی سختی گیر افتاده اند. بهاره عصبانی و خسته بود. چگونه او ریشخند شده بود. هر چه بهاره بیشتر همسرش را تحت فشار قرار می‌داد، او بیشتر عقب نشینی می‌كرد. بهاره با عصبانیت هر چه تمام تر، حتی برای كارهای بی اهمیت بی خود واكنش نشان می‌داد.
امیر با عصبانیت همسرش سردرگم شده بود. برای نجات خود از این وضع، گاهی الكی پاسخ می‌داد. و كاری هم انجام نمی داده است. امیر همسرش را دوست داشت و قصد آزار او را نداشته است، اما رویكرد او نسبت به همسرش نكوهش آمیز بود، همان گونه كه بهاره نسبت به او خشمگینانه رفتار می‌كرده است.

برای فهم بهتر موفقیت آنها، از آنها خواستیم راجع به كارهایی كه در بهترین لحظات انجام می‌داده اند، توضیح بدهند. بهاره فریاد و داد كشیدن خود را پنهان كرد. امیر قبول كرد كه با صرفه نظر كردن از كارها تلافی می‌كرده است، یك عكس العمل طبیعی.

با این وجود، من به او گفتم: شما می‌گویی هنوز همسرت را دوست داری، اما با رفتار خود به او نشان نمی دهی.

امیر متعجب شد، اما كلماتم بر او اثر گذاشت. در ادامه گفتم شما باید پل‌های خراب شده پشت سر خود را بسازید. به همسرت بگو نسبت به او چه احساسی داری. او نمی تواند ذهن شما را بخواند. اگر نمی توانی از وسایل مادرت دل بكنی، به همسرت موضوع را بگو. از آنجا كه امیر احساسات خود را با همسرش در میان نمی گذاشته، فرصت حل مشكلات كوچك را از دست داده بوده است و بهاره می‌پنداشته است، همسرش نسبت به امور زندگی بی تفاوت است.

فراموشی نسبت به مسائل مالی خطایی جدی بوده است. اگر امیر صراحت داشته بود، همسرش او را درك می‌كرد. برعكس، با پنهان ساختن حقایق، احساسات منفی فراوانی را ایجاد نموده است.

به آنها گفتم همیشه به عهد و پیمان خود عمل كنند.

ادامه حرفهای مشاور:
با بهاره هم با صراحت صحبت كردم. بهاره دوران كودكی بد و سختی داشته است، و همیشه هراسان بوده است كه مبادا در ازدواج هم شكست بخورد. برای فرونشاندن هر تشویشی، تا حد ممكن در زندگی خود برنامه ریزی می‌كرده است- یك دلیل كه شلوغی زیرزمین او را آزار می‌داده است. در مدتی كه همسرش به طور علنی نسبت به او نامهربان نبوده است او فكر می‌كرده كه دوران كودكیش در حال تكرار شدن است. بنابراین مرتب از همسر خود انتقاد می‌كرده و به او دستور انجام كارها را می‌داده است.
گاهی بهاره از اینكه من شكایات او را تایید می‌كردم، خوشحال می‌شد.
امیر توجه خود را نسبت به او بیشتر كرد و به قول‌های خود عمل می‌كرد، از طرفی بهاره هم با آرامش بیشتر رفتار می‌كرد و گاهی درباره امور با همسر خود صحبت می‌كرد. من به بهاره گفتم بین حق خواهی و انتقاد شدید تفاوت وجود دارد. به خاطر داشته باش كه تو همسرت را دوست می‌داری. باید ساعت‌ها راجع به اینكه حق با چه كسی است صحبت كنی. آیا همیشه می‌خواهی حق با تو باشد؟ یا تمایل به ادامه زندگی خود داری؟
در جلسات مختلف، زوجین تكنیك‌های محاوره ای را آموختند، این تكنیك‌ها به آنها كمك كرد كه به طور اقدام آمیز به یكدیگر پاسخ بدهند، نه اینكه معنای حرفهای همدیگر را اشتباه برداشت كنند. همچنین بحث‌های خود را رفع سازند، چه اینكه بحث آنها مربوط به ساعت رفتن برای سینما باشد یا هدف پول در زمینه ای خاص، یعنی انجام كارها با آرامش تمام.

نتیجه مثبت اینكه، در حال حاضر امیر با دقت تمام به حرفهای بهاره گوش فرا می‌دهد، نه اینكه وانمود كند متوجه او است، ولی حواسش به تلویزیون باشد. از آنجا كه امیر خیلی حواس جمع و مهربان شده است، همسرش نسبت به امور جزئی همچون بطری‌های خالی بی اعتنایی می‌كند. و چون آرامش پیدا كرده است، امیر هم مسائل مالی را با او در میان می‌گذارد. و موافقت كردند كه بدهی‌های خود را هر چه زودتر پرداخت كنند، همچنین وسایل مادر امیر را مرتب بنمایند.

http://forum.patoghu.com/


چه میزان عشق برای ازدواج کافی است!


مطالعات امروز حاکی از این حقیقت است که فاکتورهای دیگری نیز در کیفیت ازدواج موثر هستند. بیشتر خوانندگانی که مشغول مطالعه این متن هستید ، به دنبال عشق گمشده خود نیز می باشید.

عشق کافی نیست
تعجب نکنید ، این تنها عنوان فیلم سینمایی یا رمان نیست. عنوان مقاله های آموزشی و علمی نیز می‌تواند باشد!
چون حقیقت دارد.
مطالعات امروز حاکی از این حقیقت است که فاکتورهای دیگری نیز در کیفیت ازدواج موثر هستند. بیشتر خوانندگانی که مشغول مطالعه این متن هستید ، به دنبال عشق گمشده خود نیز می باشید.

جامعه و فرهنگ به ما می گوید که عشق درمان گر همه چیز است و به دنبال آن شادی واقعی شکل می گیرد. ما به دنبال کسی هستیم که ما را کامل کند و زمانی که ما عشق خود را یافتیم با او ازدواج کرده و این آمیزه ای از شعف و سعادت را به همراه خواهد داشت.

اما کمی از نتیجه تحقیقات دانشگاه استرالیا دراین زمینه بشنویم. از نظر آنها عشق تنها چیزی نیست که دوام و کیفیت زندگی را بعد از ازدواج تضمین می کند. آنها به مدت 6 سال حدود 2500 زوج را مورد مطالعه قرار داده تا در واقع بفهمند که چه چیز بعد از ازدواج قوام و دوام آن را تحت تاثیر قرار می دهد. نتیجه مطالعات آنها نشان می دهد که فاکتورهای دیگری به غیر از عشق نیز موثر است.

در ادامه به بعضی از فاکتورهای اتفاقی که به طور موثری در این زمینه نقش بازی کرده و موجب موفقیت و شکست در ازدواج می شوند اشاره می کنیم.

1- اختلاط فامیلی: 20 درصد از ازدواج هایی که شامل فرزندانی از ارتباط قبلی است منجر به طلاق می شود.

2- دومین یا سومین ازدواج: 90درصد از این زوج ها تمایل به جدایی و طلاق دارند.

3- سن: اگر مرد در زمان ازدواج از نظر سنی کمتر از 25 سال باشد و یا 9 یا 10 سال بزرگتر از همسر خود باشد ، تمایل او برای طلاق دو برابر بیشتر از مردانی است که سن آنها بیشتر از 25 سال است و یا از نظر سنی به همسر خود نزدیکتر می باشند.

4- آرزوی داشتن فرزند: اگر زن بسیار قوی تر از مرد مایل به داشتن فرزند باشد ، این ازدواج به نظر چندان موفق نیست.

5- وضعیت ارتباط والدین: زوج هایی که حاصل والدین طلاق باشند 17درصد بیشتر از بقیه مستعد پیروی از والدین خود هستند!

6- استعمال دخانیات: ارتباطاتی که در آن یک نفر عادت به مصرف دخانیات دارد اغلب با شکست مواجه می شود.

7- پول: ریشه تمام گناهان؟! دقیقا نمی توان چنین ادعایی کرد اما 16درصد از ارتباط هایی که در آن مرد فاقد درآمد است منجر به جدایی و طلاق می شود.

مطالعه ای دیگر مدعی است که عکس های همسر شما در دوران دبیرستان می تواند آینده و دوام ازدواج شما را بازگو کند!!

در این مطالعه میزان وسعت لبخندهای افراد در عکس ها و ارتباط آن با میزان موفقیت آنها در ازدواج بررسی شده است. افرادی که لبخندهای قوی (در عکس ها) بر لب دارند در زندگی مزدوج نیز موفق بوده و طلاق نگرفته اند و برعکس. اگر چه این ارتباط به نظر چندان منطقی نیست اما ادعاهای روان کاوی می گوید که طبع و گرایش شاد و خرم عموما در میزان موفقیت افراد در ازدواج موثر است.

مطالعه ای دیگر مدعی است که موفقیت و شکست در ازدواج قابل پیش بینی است. برای مثال دانشمندان دانشگاه استکهلم گزارش می دهند که ژن الفت و محبت ژنی که در تنظیم هورمون تنگ کننده رگ ها موثر است ، ارتباط قوی با میزان موفقیت افراد در ازدواج دارد. این مطالعه میگوید اگر مردان این هورمون را به مقدار بیشتری در مغز داشته باشند تمایل بیشتری نیز برای حفظ دوام زندگی زناشویی خود خواهند داشت.

در حالی که بسیاری از این فاکتورهای ذکر شده به نظر مسخره می آیند اما ما بسیاری از این فاکتورهای مانع نظیر بچه ها، طلاق قبلی و تفاوت سنی را نیز نادیده می گیریم و تنها به دنبال رایحه قوی عشق هستیم.
گاهی وقتها هورمون عشق به قدری قوی عمل می کند که منطق و دلیل داشتن یک ارتباط رمانتیک را تحت تاثیر قرار می دهد.

parsine.com

تاكيد برلزوم مشاوره قبل ازازدواج


يك مشاور ژنتيك: بروز بيماري‌هاي ژنتيك تنها مختص ازدواج‌هاي فاميلي نيست
مشاوره ژنتيك براي زوج‌هاي غيرفاميل هم ضروريست

يك مشاور ژنتيك با تاكيد بر مشاوره ژنتيك قبل از ازدواج گفت: بروز بيماري‌هاي ژنتيك منحصر به ازدواج‌هاي فاميلي نيست و مشاوره ژنتيكي حتي براي افراد غيرفاميل كه درصدد ازدواج با يكديگر هستند نيز امري ضروري است.

دكتر بابامحمدي كه در مراسم ويژه انجمن ديستروفي به مناسبت روز جهاني معلولان سخن مي‌گفت با اشاره به بيماري عضلاني دوشن گفت: اين بيماري به دليل ضعف پيشرونده عضلات مشكلاتي را از نظر تحرك فيزيكي براي فرد مذكر ايجاد مي‌كند ولي به مدد كمك‌هاي جامعه پزشكي و خانواده مي‌توان اميد به زندگي را در افراد مبتلا تقويت كرد.

وي با بيان اين كه افرادي در اين خانواده‌ها هستند كه عليرغم نبود علايم باليني بيماري ممكن است به دليل ناقل بودن، بيماري را از طريق ازدواج به نسل‌هاي بعدي انتقال دهند، گفت: البته اين موضوع از طريق مشاوره ژنتيكي مشخص مي‌شود.

دكتر بابامحمدي با تاكيد بر اين كه فرد ناقل اين بيماري هم مي‌تواند ازدواج كند، ادامه داد: البته اين گروه از افراد بايد تحت نظر پزشك متخصص بچه‌دار شوند و در صورت باردار شدن نمونه‌برداري از جنين صورت مي‌گيرد و از اين طريق مي‌توان سلامت جنين را از نظر ابتلا به بيماري مشخص كرد.

اين مشاور ژنتيك با انتقاد از عدم مشورت خانواده‌ها با مشاور ژنتيك براي بچه‌دار شدن ادامه داد: بروز بيماري‌هاي ژنتيك منحصر به ازدواج‌هاي فاميلي نيست و مشاوره ژنتيكي حتي براي افراد غيرفاميل كه درصدد ازدواج با يكديگر هستند نيز امري ضروري است و به اين ترتيب مي‌توان از تولد فرزندان مبتلا به بيماري‌هايي نظير بيماري ديستروفي پيشگيري كرد.

وي در پايان اظهاراميدواري كرد كه با همكاري اعضا انجمن ديستروفي و پزشكان، فرهنگ مشاوره ژنتيكي در جامعه گسترش يابد.

۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

ایده های اشتباه برای ازدواج


1- ازدواج به دلیل دوری از خانواده و پدر و مادر:

وقتی وضعیت در خانه‌ی پدری، شوم و اندوه‌بار باشد، ازدواج یک راه گریز محسوب می‌شود.

تعجبی ندارد که خیلی‌ها این راه گریز را انتخاب می‌کنند؛ اما به‌طور معمول، این مسیری است که شما را از چاله درآورده و به چاه می‌اندازد.

یکی دو سال دیگر در خانه‌ی پدر و مادر ماندن، بهتر از آن است که با نخستین پیشنهاد ازدواج، تن به تاهل دهید، چون آن‌وقت ممکن است شریک زندگی‌تان تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد.

2- ازدواج به دلیل نگرش یک جانبه‌ی پدر و مادر شما به شخص مورد نظر:

البته جای تعجب دارد که پدر و مادر شما به‌طور واقعی، همسر آینده‌ی شما را دوست بدارند؛ اما دوست داشتن این فرد از سوی آنان، دلیل کافی برای مدنظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نیست. سال‌های آینده، زمانی که (بعد از 120 سال ) از میان شما رفتند، شما کماکان باید اسیر فرد رویاهای آنان باشید؛ فردی که شاید مرد یا زن رویاهای شما نباشد.

3- ازدواج فقط به دلیل پول و ثروت:

اگر شما شیفته‌ی فردی هستید که ثروتمند است و فقط به همین دلیل حاضرید با او ازدواج کنید و به دیگر ابعاد توجه نمی‌کنید، این ملاک مناسبی نمی‌باشد.

ایده‌ی ازدواج کردن با یک فرد، بدون توجه به احساس و عاطفه‌ی قلبی و فقط از روی نگاه مادی گرایانه، به‌طور یقین، عقلانی نیست و اشتباه می‌باشد.


4- ازدواج به دلیل ترحم و دل‌سوزی به یک فرد:

گاهی انگیزه‌ی فرد برای ازدواج، نجات دادن شخص مقابل از تنهایی، فشارهای زندگی، مشکل‌های اقتصادی و اجتماعی و دلیل‌های دیگر است.

برای نمونه، دختری که به پسری وابستگی شدید دارد، مسوولیت زندگی او از جمله کار، مسکن و مسائل مادی را می‌پذیرد. چنین انگیزه‌هایی بعد از مدتی کوتاه، رو به خاموشی می‌رود و در نهایت، زندگی مشترک را با بحران مواجه می‌سازد.


5- ازدواج به دلیل خو گرفتن به ارتباط در طی زمان طولانی:

هنگامی که دو نفر پس از آشنایی، تصمیم به ازدواج با یکدیگر می‌گیرند، اشکالی ندارد؛ اما موقعی اجبار به دلیل «عادت محض» خطرناک می‌شود که دو نفر که با هم ازدواج کرده‌اند و بعد، از یکدیگر طلاق گرفته و به هم عادت کرده‌اند، تصمیم بگیرند دوباره شانس خود را امتحان کنند؛ مطمئن باشید هرگاه بار نخست، کارساز نبوده باشد، بار دوم نیز، کارساز نخواهد بود.


6- فردی که برای رسیدن به شما از همسرش جدا می‌شود:

به‌طور معمول، این‌گونه ازدواج‌ها، زیاد دوام نخواهد آورد و پایه‌ای برای یک رابطه‌ی درازمدت نخواهد بود. فردی که به خاطر شخصی حاضر است به همسر یا نامزد خود خیانت کند، به‌طور مسلم رابطه‌ی آنان، استحکامی نخواهد داشت؛ زیرا کسی که توسط شما به فرد دیگری خیانت کرده، روزی نیز به خود شما خیانت خواهد کرد.

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

شباهتهایی که برای ازدواج حتما زوجین باید داشته باشند!


آیا با هرکسی می‌توان ازدواج کرد؟
به دیدگاه ها و توصیه های دکتر مجد مشاور و روانشناس در این خصوص توجه فرمایید:

اول در انتخاب زوج، رضایت خانواده‌ها است
یعنی اعضای مهم و اصلی خانواده (پدر،مادر،خواهر و برادر) از ان انتخاب رضایت داشته باشند.در خانواده‌های ایرانی یک سنت است که اگر بزرگان خانواده ،فردی را بپذیرند و مثلاً بگویند که این داماد خوبی است ؛قبول داریم و مبارک است ان شاء الله … ، بدین ترتیب مرحله اول به خوبی پشت سر گذاشته شده است.

حالا این نوع انتخاب را مقایسه کنید با انتخاب یک دختر و پسری که بدون توافق خانواده‌هایشان میخواهند به محضر بروند و عقد کنند .خانواده‌ها با احترام به خواستگاری دختر می‌روند ، در روز خوبی مثلاً روز عید غدیر می‌روند،همگی توافق می‌کنند ،وبعد قرار نامزدی را میگذارند و … می‌بینید که ر ضایت خانواده‌های طرفین ازدواج اولین عامل سرنوشت ساز در زندگی زوج ایرانی است.در کشوری که مردم به صورت دسته جمعی زندگی می‌کنند ،وقتی شما با یک مرد زندگی می‌کنید انگار با یک قبیله زندگی می‌کنید.

فقط یک مرد به تنهایی نیست .در مورد خانمها هم همینطور است .وقتی با یک دختر زندگی می‌کنید با یک قبیله زندگی می‌کنید.چطور ما باید خودمان رادر این قبیله جا کنیم و مورد پذیرش فامیل همسرمان قرار بگیریم ؟ فقط با کمال،یعنی یک قدری سازگار باشیم ،یک سلام و علیک درست و حسابی بکنیم ،احترام به بزرگترها را بلد باشیم ،همه این رفتارها را کمال می‌گویند.مگر یک خانم محترم ایرانی که اهل نماز و سجاده است ،از عروسش جز احترام متقابل و کلمات قشنگ و دلنشین چه میخواهد .ما اگر این کمالات را داشته باشیم به سرعت در خانواده همسرمان مورد پذیرش قرار میگیریم و جا می‌افتیم.

بنابراین عامل دوم یا شرط دوم این است که خانواده‌های طرفین ،عروس و داماد را بپذیرند.


عامل سوم این است که این دو نفر که میخواهند با هم ازدواج کنند ،از نظر عاطفی قدری به هم شبیه باشند .
مثلاً یکی داغ داغ و دیگری سرد سرد،این دو نمیتوانند زوج مناسبی باشند .حداقل یک کمی از نظر عاطفی و احساسی به هم نزدیک باشند.قبلاً به کرات گفته ام مثلاً شما به یک آدم سرد از لحاظ عاطفی ،هر چه محبت کنید هیچ متوجه نمی‌شود.حتی گاهی خیال می‌کند که این وظیفه شماست.در حالی که این وظیفه ما نیست .گاهی با یک آدم داغ داغ مواجه می‌شوید که دائماً می‌گوید فدایت بشوم،چه چیزی می‌خواهی ؟می گوییم هیچی آقا،خیلی ممنون.یعنی آنقدر شعله عواطف او بالاست که ما می‌سوزیم ! به این لحاظ است که می‌گوییم اگر عاطفه دو نفر قدری نزدیک و شبیه به هم باشد برای سازگاری ،بهتر است.

عامل چهارم ،شباهت و نزدیکی میزان هوش و حواس زوجین است.
مثلاً یک خانمی با ضریب هوشی ۱۲۰ چگونه میتواند با آقایی با ضریب هوشی ۸۵ زندگی کند و به سازگاری و توافق هم برسند ؟زن و شوهر‌ها باید از لحاظ هوشی نزدیک به هم باشند.

مثلاً هر دو نزدیک به ۱۲۰ باشند .در مورد افراد کم هوش خیلی خوب بود اگر قانون مانع ازدواج آنان می‌شد. مثلاً فردی با ضریب هوشی ۵۲ نمی‌تواند خودش را اداره کند چه رسد به زن و بچه یا به شوهر و بچه .باید برای آنها برنامه‌های دیگری مانند ازدواجهای موقتی گذاشت.واقعاً بعضی افراد نباید ازدواج کنند چون مشکلات بیشتری به وجود می‌آورند.چنین زوجی قادر نیستند بچه‌های خود را تر و خشک و نگهداری کنند .

ممکن است هوش والدین روی هوش بچه‌ها اثر بگذارد ؟بله ممکن است اثر بگذارد.ما برای افراد کم هوش چندین برنامه درمانی داریم.به اینها نکات روانی یاد میدهیم.ممکن است طی ۱۰ سال بتوانند ۵ کلاس درس بخوانند ،بعضی کارهای ضروری را به اینها یاد می‌دهیم.باور کنیدازدواج یک پدیده فوق العاده مقدس و مهمی است،همینطوری نمی‌شود ازدواج کرد.

عامل پنجم ،نزدیکی جغرافیایی ،این دو نفر است.
نمیدانم شما چقدر روی عامل جغرافیا تاکید می‌کنید ولی خصوصیت جغرافیایی پاره ای خصوصیات روانشناسی و شخصیتی به ما میدهد .مثلاًمردم مناطق جغرافیایی سردسیر را با مردم مناطق جغرافیای کویری یا جغرافیای مدیترانه ای و … مقایسه کنید،حتماً تفاوت دارند.معمولاً مردمی که در کنار دریا زندگی میکنند آرامترند.برای اینکه طبیعت به نفع آنهاست.یک چوب خشک را در این مناطق در زمین بکاری ،سبز میشود.

تیر قیراندود چراغ برق شهر من ،شاخه میدهد،باور می‌کنید ؟!

مثلاً اگر خیلی تنبل هم باشید فقط کافی است که کنار دریا بنشینید و قلاب ماهیگیری را داخل دریا بیندازید و ماهی بگیرید.ناهار شما آماده است ! حالا این را با یک مرد کویری که آب ندارد ، زندگی ندارد ،اصلاً کلافه است ،مقایسه کنید .لذا این آدم شمالی با آن آدم کویری صفات رفتاری و شخصیتی اش فرق میکند.این یکی ملایمتر است و آن یکی قدری تندتر.

ما میگوییم وقتی میخواهید ازدواج کنید ،بهتر است طول و عرض جغرافیایی‌تان به هم بخورد و نزدیک باشد.خوب است اینجا به تفاوت سنی مطلوب میان زن و شوهر هم اشاره ای بکنیم :
مطلوب است که آقایان در حدود چهار تا هفت سال بزرگتر از خانمها باشند.هرگز یک خانم نباید با یک مرد کم سن و سال تر از خودش ازدواج کند .شاید در ابتدا این انتخاب برایش جالب باشد ولی براستی او برایش شوهر نیست.مردی که مثلاً هفت یا هشت سال از همسرش کوچکتر است ،نمی تواند شوهر مناسبی باشد.


عامل ششم ،شباهت تحصیلی است .
ما خیلی اصرار می‌کنیم که سطح تحصیلات زن و شوهر در میزان توافق و سازگاری آنان مؤثر است.زندگی یک آدم باسواد با یک آدم بی سواد خیلی سخت است.مثلاً نمیشود که یکی دکترا داشته باشد و دیگری فقط شش کلاس درس خوانده باشد.البته در زمان قدیم رسم بود که مردان، زنان بی سواد یا کم سواد می‌گرفتند که اگر هر بلایی سرش آوردند ، متوجه نشود.اما الان شرایط جامعه تغییر کرده است.

غالباً آقایان دوست دارند با زنان باهوش و تحصیل کرده ازدواج کنند .زیرا معتقدند وقتی که ما مردیم چراغ خانه ما را روشن نگه میدارند. ولی یک زن کم عقل و کم هوش نمی‌تواند چراغ خانه را روشن نگه دارد.اصلاً چه لزومی دارد که زنی بگیریم که زنی بگیریم که هوشش کم باشد.مگر ما می‌خواهیم چه کار کنیم ؟ما می‌خواهیم زندگی کنیم .این زندگی ماست .این میزان درآمد ماست .هر جا مشکلی دارد بفرمائید.چرا ما با کسی ازدواج کنیم که ما را درک نکند.اتفاقاً اگر ما را درک کند و بفهمد خیلی خوب است.من فکر میکنم در گذشته ،مردها از زنهای تیز و باهوش وحشت داشتند برای اینکه ما مردها عیب و ایرادهایی داریم که یک خانم فهمیده و نازنین این ایرادها را رفع میکند ولی اذیت هم نمیکند .
الان مردهای ما بسیار علاقمندند که با زنان تحصیل کرده ازدواج کنند .مثلاً مردهایی که تحصیلاتشان در حد زیر دیپلم ،یا زیر کلاس پنجم ابتدایی یا زیر لیسانس است،تمایل دارند که زنهای باسوادتر از خودشان بگیرند .یک مورد مشاوره داشتم که به آقا گفتم :” این خانم لیسانسه هستند ولی شما فقط شش کلاس درس خوانده اید .“ آقا گفت :”عیبی ندارد من از ایشان خیلی چیزها یاد می‌گیرم.“ گفتم :” نه،صلاح نیست.“

عامل هفتم ،وجود اساس دلبستگی بین طرفین ازدواج است.
وقتی قصد داریم با کسی ازدواج کنیم لازم است که قدری دلمان با او باشد .شما میدانید مردمی که با عشق زیاد نسبت به همدیگر ازدواج می‌کنند خیلی زود سرد می‌شوندو حتی کار به جدایی و طلاق هم می‌کشد.ولی برای یک ازدواج مطلوب و معقول دوست داشتن عادی و مختصر لازم است.مثلاً کسی که به خواستگاری دختر خانمی آمده و حالا نامزد شده‌اند باید دو ،سه ماهی با همدیگر رفت و آمد کنند تا قدری نسبت به هم احساس دلبستگی پیدا نمایند .به طوری که اگر دوروز همدیگر را ندیدند دلشان تنگ بشود.این احساس ،عالی است.یک احساس دلتنگی نه کمتر و نه بیشتر.بعضیها که به شدت عاشق می‌شوند،می گویند یا این یا مرگ.من به شاگردانم یاد داده ام که در چنین شرایطی ،مرگ را ترجیح بدهند.این چنین ازدواجی فایده ندارد .خاطر خواهی یا افراط دوست داشتن همان چیزی است که مثلاً نوجوان یا جوانی از آپارتمان بیرون می‌آید و دم آسانسور دختری را می‌بیند و یک دل نه صد دل عاشقش می‌شود،تنها به یک نگاه .چنین ازدواجی به درد نمی‌خورد ،ما می‌خواهیم یک کسی را داشته باشیم که مثلاً او را چهار ماه ببینیم ،بعد دوستش بداریم.بگوییم که حداقل چهار ماه او را می‌شناختیم و بعد به او علاقمند شدیم.

عامل هشتم ،تشابهات مذهبی است .
من اعتقاد راسخ دارم که شیعه فقط باید با شیعه زندگی و ازدواج کند ،مسیحی با مسیحی ،کلیمی با کلیمی و … چون ما هر‌اندازه بینش زندگی با فردی از یک مذهب دیگر را داشته باشیم ولی بالاخره یک مادربزرگی داریم که طبق اعتقادات و سنتها و باورهای خودش عمل میکند.

ممکن است متوجه نشود که اینها کتاب دارند . ممکن است در کلام خود گاهی بد و بیراههایی بگوییم که مثلاً داماد یا عروس خانه ما که از یک دین و مذهب دیگری است بدش بیاید . تفاوت زبان چندان مهم نیست ،اغلب زن و شوهر‌ها زبان یکدیگر را یاد می‌گیرند ولی مذهب را نمی‌توانند .

عامل نهم ،از نظر ظاهری تقریباًُ شبیه هم باشند .
دو نفر که می‌خواهند ازدواج کنند باید ظاهری داشته باشند که بتوانند پنجاه سال همدیگر را تماشا و تحمل کنند .اغلب ما انسانها آینه‌های خود را گم کرده ایم.مثلاً آقا دنبال زیباترین زن است ،در حالی که خودش یک چیز بد ترکیب و زشتی است.باید به او بگوییم تو خجالت نمی‌کشی زیباترین خانم که نمی‌آید با تو ازدواج کند.اگر ما آینه‌هایمان را پیدا کنیم ،یک کسی را که شبیه خودمان باشد پیدا می‌کنیم .عیب و ایرادهای چهره و ظاهر‌اندام در طولانی مدت معنی دار و مساله ساز می‌شود.اما در کوتاه مدت کسی متوجه نمی‌شود.

به هر حال یک ظاهر متعادل مورد درخواست است.درمورد هیچ یک از عواملی که تاکنون درباره اش صحبت شد ،ما دیدگاه ایده آلیستی نداریم .ما دنبال ایده آل نیستیم ،ما همین زندگی معمولی را بچرخانیم هنر کرده ایم .ما برای ازدواج یک آدم معقول و متدین می‌خواهیم که سواد و سن او هم معمولی باشد ،خانواده معقولی هم داشته باشد.اصلاً ایده آل گرا نیستیم .

با کمال جسارت بگویم بسیاری از آقایان و خانمهایی که ازدواج نکرده‌اند یا اینکه دیر ازدواج می‌کنند علتش این است که ایده آلیستی فکر می‌کنند.

مثلاً دختر خانم بدنبال آقایی است که هنوز در تاریخ نیامده و باید بسازیم و برعکس.من به عنوان مشاور خانواده‌ها اعتقاد دارم که با همان چیزهایی که داریم باید قناعت کنیم .این همه خانم و آقای خوب و اهل زندگی در این مملکت وجود دارند که شایسته ازدواج هستند .حالا چه فایده ای دارد که ما بخواهیم یک فردی را با فلان شرایط بدهیم برایمان طراحی کنند !ما با چشم و ابروی دیگری که زندگی نمی‌کنیم ،ما با شخصیت یک آدم زندگی می‌کنیم .


در مورد تشابهات ،شناخت بعدی ما در مورد چیزی به نام شخصیت است.
شخصیت مجموعه خصوصیات سرشتی و اکتسابی ما است.مثلاً یک فردی را می‌بینید که خیلی منزوی و درون گراست.بعد فرد دیگری را می‌بینید که خیلی شاد و برون گراست .این دو نفر نمی‌توانند با هم ازدواج کنند .چون هر کدام ساز خودش را میزند .یک کسی که از نظر ویژگیهای شخصیتی ،حد وسط باشد بسیار مناسب است .آیا درون گرایان می‌توانند با هم ازدواج کنند ؟شاید بد نباشد چون هر دو ساکت یک گوشه ای می‌نشینند و ممکن است خودشان راضی باشند .ولی آدم احساس می‌کند که چه خانه ساکت و سردی .برون گرایان چطورند ؟اینقدر حرف دارند که هیچکدام حاضر به ساکت شدن نیستند .ولی مردم متعادل و عادی چه کانی‌اند ؟آدمهایی که حد وسط این دوتا ویژگی هستند :درون گرایی و برون گرایی .

۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

مشاوره ازدواج چیست؟


ازدواج از حوادث بسیار مهمي است كه در زندگي هر آدمي رخ مي دهد. ازدواج و تشكيل خانواده و تأثير آن در تداوم و استحكام خانواده و تربيت فرزندان و داشتن زندگي سالم توأم با رضايت و خوشبختي و احساس موفقيت نیازمند آن است که دختران و پسران هنگام ازدواج از خدمات مشاوره ازدواج بهره مند شوند. آنان از اين راه با اهداف و وظايف و حقوق يكديگر بخوبي آشنا می شوند.

امروزه، دختران و پسران جوان در آستانه ازدواج، با بهره گيري از خدمات مشاوره ازدواج، مي توانند با گامهاي راسختر و آرامش و اطمينان بيشتري در راه پرپيچ و خم ازدواج و تشكيل خانواده گام نهند و در نهايت در اين امر موفق باشند.

متأسفانه، در جامعه ما در برخي از موارد دختران و پسران بدون مطالعه و آگاهي كافي و فقط با داشتن احساس و ذوق – منهاي دقت – در ابعاد گوناگون اخلاقي و جسمي و رواني با يكديگر ازدواج مي كنند. همچنين، بعد از تشكيل خانواده نيز، در صورت ايجاد تعارضهاي زناشویي، به سبب بي اطلاعي و نداشتن آگاهي كافي و ندانم كاري، به اين مشكلات دامن مي زنند. همين عوامل و بي اطلاعي ها ضرورت مشاوره در تمام مراحل ازدواج و تشكيل خانواده را دوچندان كرده است.

امروزه، ارزش خدمات مشاوره ازدواج و خانواده درماني نه فقط در درمان كاركردهاي غلط و نامطلوب زن و شوهر، كه در پيشگيري از بروز بسياري از نابسامانيها در زندگي زناشویي و حفظ و ابقا و يا انتقال ويژگيهاي رفتاري مطلوب و شرايط و موقعيتهاي پويا و رشد دهنده در زندگي خانواده، شناخته شده است.

¨ انواع مشاوره ازدواج

1. مشاوره قبل از ازدواج:

در اين مرحله، هدف اصلي مشاوره كمك به افراد برای انتخاب زوج مناسب است. اين مرحله مهمترين مرحله مشاوره ازدواج است؛ زيرا جنبه پيشگيري دارد و در صورت هدايت صحيح سبب تأمين بهداشت رواني خانواده مي شود.

2. مشاوره در حين ازدواج:

شناخت همسران از يكديگر، به دست آوردن اطلاعات درباره روانشناسي زن و مرد، چگونگي رفتار صحيح آنها با يكديگر، جلوگيري از بروز اختلاف نظرها و عميق شدن آن، … از اهداف مهم در اين مرحله مشاوره است.

3. مشاوره بعد از ازدواج:

زن و شوهر، با شروع زندگي مشترك، مسائل فرهنگي و عقيدتي و اجتماعي و سنتهای يكديگر را در عمل تجربه مي كنند و ممكن است که نتوانند پاره اي از تعارضها و اختلافات را حل کنند؛ بنابر اين، مشاوره در اين مرحله براي راهنمايي آنها و پيشگيري از بروز اختلاف مفيد خواهد بود.

پس به یاد داشته باشید که مشاوره فقط برای جدایی نیست، بلکه برای پیوند بیشتر همسران است