‏نمایش پست‌ها با برچسب خواستگاری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خواستگاری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

13 نکته برای درخواست ازدواج از فرد مورد علاقه


واضح است نه اما حقیقت امر ان است که ازدواج چیزی نیست که بخواهید به خاطر انگیزه های انی وارد آن گردید ممکن است شما دیوانه وار هدیگر ار دوست داشته باشید اما اگر همسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه ازدواج شما قطعا زیاد دوام نخواهد آورد...


1- مطمئن گردید که فرد مناسبی را بگزیده اید:
واضح است نه اما حقیقت امر آن است که ازدواج چیزی نیست که بخواهید به خاطر انگیزه های انی وارد آن گردید ممکن است شما دیوانه وار هدیگر ار دوست داشته باشید اما اگر همسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه ازدواج شما قطعا زیاد دوام نخواهد آورد و یا انکه ارزشهای شما با ارزشهای همسرتان متفاوت باشد اگر در مورد فردی که می خواهید با وی ازدواج کنید تردید دارید بهتر است بیشتر درباره آن بیاندیشید.

2- مطمئن شوید هر دوی شما امادگی دارید:
پیش از آنکه پیشنهاد ازدواج دهید درباره آن که در زندگی به دنبال چه اهدافی می باشید حتی اهداف 50 سال آینده خود با یکدیگر صحبت کنید هر چه بیشتر با یکدیگر در مورد آن چه برای شما حائز اهمیت می باشد گفتگو کنید بیشتر متوجه آن می گردید که آیا با یکدیگر تفاهم دارید یا خیر. همچنین باید از لحاظ مالی آمادگی داشته باشید اگر شما قادر نیستید که مخارج خود را تامین کنید بهتر است نامزدی خود را به تعویق بیاندازید.

3- از پدر و مادر وی اجازه بگیرید:
شما ابتدا باید بدانید که آیا اگر پیش از ازدواج با پدر و مادر وی مشورت کرده و اجازه بخواهید انها را خشنود می سازد یا خیر.این نکته شاید عجیب به نظر آید اما شما که نمی خواهید پدر زن و مادر همسر آینده خود را برنجانید؟ این عمل برای آنکه دلشان را بدست بیاورید بسیار موثر خواهد بود.

4- بطریقی پیشنهاد بدهید که خوشایند وی باشد:
به پیشنهاد ازدواج همچون یک هدیه به بانوی زندگی خود بنگرید ان را بطریقی طرح ریزی کنید که باب میل و سلیقه وی بوده و مطابق با شخصیتش باشد ایا وی رومانتیک است و یا اهل تفریح و شوخ طبعی؟ ایا میل دارد بطور محرمانه از وی خواستگاری کنید و یا روی دیوار در خواست خود را بنویسید؟

5- درباره هدیه دادن به وی تصمیم بگیرید:
برای دختر ها و زنان هیچ چیز مبهوت کننده تر از یک هدیه غیر منتظره و غافلگیر کننده حلقه برلیان نمی باشد. اما اگر توان مالی شما اجازه این کار را به شما نمی دهد. برای یک حلقه را خریداری کنید از نوع سلیقه وی اطلاع یابید این کار را می توایند تا سوال کردن از دوستان و یا خانواده وی و یا مشاهده نوع جواهر آلاتی که وی استفاده می کند انجام دهید اما بسیاری از دختران تمایل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند بهر حال باید به خواسته های وی احترام بگذارید.

6- مطمئن گردید پاسخ وی مثبت می باشد:
هنگامیکه پیشنهاد ازدواج می دهید باید مطمئن شوید که پاسخ وی بله خواهد بود شما می بایستا از قبل در مورد ازدواج به اندازه کافی صحبت کرده و کاملا از آن چه طرف مقابل از یک شریک زندگی بلند مدت انتظار دارد اگاهی یافته باشید درست است که می خواهید پیشنهاد ازدواج شما برای او سورپریز باشد اما نباید بی مقدمه دست به این کار بزنید.

7- افراد زیادی را از قصد و تصمیم خود آگاه نسازید:
شما ممکن است وسوسه شوید که قصد خود را با دوستان و خانواده خود در میان بگذارید اما عاقلانه تر آن است که این خبر را تنها با یکی دو تا از دوستان و یا نزدیکان صمیمی خود در میان گذاشته و به آنها اطمینان داشته باشید که رازدار و محرم اسرار شما می باشند.

8- پیشنهاد خود را از حفظ نكنيد:
صرف نظر از آنکه کجا و چگونه پیشنهاد ازدواج می دهید باید آن پیشنهاد با نهایت صداقت و ابراز عشق حقیقی شما نسبت به وی همراه باشد از قبل در مورد حرفهایی که می خواهید به او بزنید یادداشت بردارید اما دقیقا انها را از بر نکنید در آن لحظه به وی بگویید که چرا وی یک فرد استثنایی بوده و چرا شما خواهان آن می باشید که باقی عمر خود را با وی سپری کنید باید جملات شما از دلتان براید او می خواهد با یک مرد ازدواج کند و نه یک ربات!

9- مکان و زمان مناسب را بیابید:
مکانی که پیشنهاد ازدواج می دهید می تواند يک رستوران پارک سینما و یا لب دریا باشد اما بهتر است مکانی انتخاب کنید که برای هر دوی شما خاطره انگیز بوده و شما را به یاد خاطرات گذشته بیندازد فاکتور زمان نیز بسیار مهم می باشد اگر وی سرایط سختی را سپری می کند اگر خسته و یا گرفتار دغدغه های شخصی و شغلی خود می باشد و یا آنکه از دست کسی عصبانی است زمان مناسبی برای این کار نمی باشد.

10- او را دستپاچه نکنید:
شما ممکن است بخواهید پیشنهاد خود را برای جهانیان فریاد بزنید و یا حداقل برای همسایگان مجاور خود اما مراقب باشید اشتیاق بی حد شما کار دستتان ندهد اگر وی شخصی درونگرا بوده و از آن که مرکز توجه دیگران واقع گردد بیزار می باشد بهتر است این کار را بطور خصوصی با وی در میان بگذارید.

11- انتظار همه نوع پیشامدی را داشته باشید:
صرفنظر از همه نقشه ها و طرح ریزی ها امکان دارد امور دقیقا ان طوری که شما و یا وی تصور می کردید پیش نرود خود را برای واکنش های احتمالی آماده کنید او ممکن است دستپاچه شده و یا هیجان زده گردد و یا آن که کاملا آرام و بی تفاوت باقی بماند وی ممکن است بگوید بله- خیر و یا شاید. شما ممکن است تصور کنید وی را کاملا می شناسید اما از پیش داوری و آنکه پاسخ وی چکونه خواهد بود پرهیز کنید چون ممکن است مایوس گردید.

12- اگر پاسخ وی منفی بود مایوس نشوید:
همواره احتمال آن که وی نه بگوید وجود دارد اما دلسرد نشوید با او صحبت کنید و علت عدم آمادگی وی را جویا گردید وی ممکن است تنها به زمان بیشتری نیاز داشته باشد و یا آن که اصلا وی دختر مناسبی برای شما نبوده باشد. اگر این طور باشد بهتر است همین حالا پی به آن ببرید تا انکه پس از ازدواج.

13- خیلی زود و یا خیلی دیر پیشنهاد ندهید:
زمان معینی برای پیشنهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنایی خود با وی پیشنهاد ازدواج ندهید زمان پیشنهاد ازدواج هنگامی است که شما برای مدتی کافی به یکدیگر متعهد شده باشید همچنین زیاد وقت را تلف نکنید شجاع باشید و حرف دلتان را بزنید .

www.jadidtarin.com

۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

خواستگاري،‌ شگرد سارقان كرجی


سارقان در رابطه با روش سرقت‌هاي خود اظهار كردند كه در ساعات اوليه شب و پس از تاريک شدن هوا با استفاده از خودروهاي پژو 405، پژو 206 و ال 90 در حالي كه يك دسته گل و يک بسته شيريني به همراه داشتند، به عنوان خواستگار به درب منازل مورد نظر رفته با به صدا در آوردن زنگ منزل، چنانچه کسي پاسخگو بود عنوان مي‌كردند كه آدرس را اشتباه آمده‌اند و در صورتي که کسي در منزل نبود، با اهرم کردن قفل آويز با کلنگ و شکستن توپي وارد منزل شده و لوازم قيمتي، صوتي، تصويري، طلا و فرش‌هاي دست بافت را به سرقت مي‌بردند.

سارقان سابقه‌داري که در پوشش خواستگار به درب منازل مي‌رفتند و اقدام به سرقت اموال منازل مي‌کردند، دستگير شدند و به 70 فقره سرقت اعتراف کردند.

سرهنگ اسماعيل هادئي ـ‌ رييس پليس آگاهي استان تهران ـ درباره جزييات اين خبر اظهار كرد: در پي وقوع چند فقره سرقت منزل در مناطقي از شهرک‌هاي اطراف كرج مانند اهري کرج، کارآگاهان پليس استان تهران به همراه ماموران کلانتري 33 اهري کرج، تحقيقات مشترکي را آغاز کردند و در بررسي پرونده‌هاي مالباختگان متوجه شدند سرقت‌ها در ساعات اوليه و اغلب در روزهاي آخر هفته و تعطيلات صورت گرفته است به طوري كه سارقان با شکستن قفل درب‌ها وارد منازل شده و اشياي قيمتي مانند طلا، لوازم صوتي و تصويري و فرش‌هاي گران قيمت را به سرقت برده‌اند.

در ادامه پيگيري‌ها محل‌هايي که بيشتر سرقت‌ها در آنجا صورت گرفته بود، تحت کنترل پليس قرار گرفت تا اين که ماموران به رفت و آمد سه جوان در منطقه ولدآباد کرج مشکوک شده و آن‌ها را تحت نظر قرار دادند.

سرهنگ هادئي با اشاره به اين كه پس از انجام تحقيقات اطلاعاتي و اطمينان از اين که سارقان منازل، سه جوان مورد نظر هستند، آن‌ها را در حالي که در مخفيگاه مجردي‌شان در خواب بودند، دستگير کردند، افزود: متهمان دستگير شده به نام‌هاي «فردين ـ ن»، «اميد ـ ح » و برادرش «سعيد ـ ح» به پايگاه پليس آگاهي فرديس منتقل و در بازجويي کارآگاهان به 75 فقره سرقت منزل در فرديس، محمدشهر، جوادآباد، ولدآباد، شهرک مهندسي زراعي و شهرک نهال بذر اعتراف کردند.

سارقان در رابطه با روش سرقت‌هاي خود اظهار كردند كه در ساعات اوليه شب و پس از تاريک شدن هوا با استفاده از خودروهاي پژو 405، پژو 206 و ال 90 در حالي كه يك دسته گل و يک بسته شيريني به همراه داشتند، به عنوان خواستگار به درب منازل مورد نظر رفته با به صدا در آوردن زنگ منزل، چنانچه کسي پاسخگو بود عنوان مي‌كردند كه آدرس را اشتباه آمده‌اند و در صورتي که کسي در منزل نبود، با اهرم کردن قفل آويز با کلنگ و شکستن توپي وارد منزل شده و لوازم قيمتي، صوتي، تصويري، طلا و فرش‌هاي دست بافت را به سرقت مي‌بردند.

رييس پليس آگاهي استان تهران از شهروندان خواست با توجه به اين که احتمال داده مي‌شود سارقان دستگير شده سرقت‌هاي بيشتري را مرتکب شده باشند، چنانچه منازلشان بدين شيوه و در روزهاي آخر هفته و تعطيلات مورد سرقت قرار گرفته جهت پيگيري پرونده به پايگاه پليس آگاهي فرديس مراجعه کنند.
ايسنا

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

طنز شیرین خواستگاری دانشجوئی !


بعد از این که مدت ها دنبال دختری باوقار و باشخصیت گشتیم که هم خانواده ی اصیل ومؤمنی داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختری را به مامعرفی کرد.وقتی پرسیدم از کجا می داند این دختر همان کسی است که من می خواهم،گفت:راستش توی تاکسی دیدمش.از قیافه اش خوشم آمد.دیدم همانی است که تو می
خواهی.وقتی پیاده شد، من هم پیاده شدم و تعقیبش کردم.دم در خانه اش به طور اتفاقی بابایش را دیدم که داشت با یکي از همسایه ها حرف می زد.به ظاهرش می خورد که آدم خوبی باشد.خلاصه قیافه ی دختره که حسابی به دل من نشسته بود،گفتم: من هر طور شده این وصلت را جور می کنم.
ما وقتی حرف های محکم و مستدل عمه مان را شنیدیم.گفتیم: یا نصیب و یا قسمت! چه قدردنبال دختر بگردیم؟از پا افتادیم، همین را دنبال می کنیم.ان شاء الله خوب است.اینطوری شد که رفتیم به خواستگاری آن دختر.
پدر دختر پرسید: آقازاده چه کاره اند؟
-دانشجو هستند.
-می دانم دانشجو هستند.شغلشان چیست؟
-ما هم شغلشان را عرض کردیم.
-یعنی ایشان بابت درس خواندن پول هم می گیرند.
-نخیر، اتفاقاً ایشان در دانشگاه آزاد درس می خوانند:
به اندازه ی هیکلشان پول می دهند.
-پس بیکار هستند.
-اختیار دارید قربان! رشته ایشان مهندسی است.قرار است مهندش شوند
پدر دختر بدون این که بگذارد ما حرف دیگری بزنیم گفت: ما دختر به شغل نسیه نمیدهیم.بفرمایید؛ و مؤدبانه ما را به طرف در خانه راهنمایی کرد.
عمه خانم که می خواست هر طور شده دست من و آن دختر را بگذارد توی دست هم، آن قدر با خانواده ی دختر صحبت کرد تا بالاخره راضی شدند.فعلاً به شغل دانشجویی ما اکتفا کنند، به شرط آن که تعهد کتبی بدهیم بعد از دانشگاه حتماً برویم سرکار، این طوری شد که ما دوباره رفتیم خواستگاری.
پدر دختر گفت:و اما . . . مهریه، به نظر من هزار تا سکه طلا. . .تا اسم«هزار تا سکه طلا» آمد، بابام منتظر نماند پدر دختر بقیه ی حرفش را بزند بلند شد که برود؛اما فک و فامیل جلویش را گرفتند که: بابا هزار تا سکه که چیزی نیست؛ مهریه را کی داده کی گرفته . . . بابام نشست؛ اما مثل برج زهر مار بود.پدر دختر گفت:میل خودتان است.اگر نمی خواهید، می توانید بروید سراغ یک خانواده ی دیگر.
بابام گفت:نخیر، بفرمایید. در خدمتتان هستیم.
-اگر در خدمت ما هستید، پس چرا بلند شدید؟
بابام که دیگر حسابی کفری شده بود، گفت:بابا جان! بلند شدم کمربندم را سفت کنم، شما امرتان را بفرمایید.
پدر دختر گفت:بله، هزار تا سکه ی طلا، دو دانگ خانه…
بابا دوباره بلند شد که از خانه بزند بیرون؛ ولی باز هم بستگان راضی اش کردند که ای بابا خانه به اسم زن باشد، یا مرد که فرقی نمی کند.هر دو می خواهند با هم زندگی کنند دیگر.
و باز بابام با اوقات تلخی نشست.پدر دختر پرسید: باز هم بلند شدید کمربندتان را سفت کنید؟بابام گفت: نخیر! دفعه ی قبل شلوارم را خیلی بالا کشیده بودم داشتم میزانش می کردم!
پدر دختر گفت:بله، داشتم می گفتم دو دانگ خانه و یک حج.مبارک است ان شاء الله
بابام این دفعه بلند شد و داد زد: برو بابا، چی چی را مبارک است؟مگر در دنیا فقط همین یک دختر است.و ما تا بیاییم به خودمان بجنبیم،کفش هایمان توسط پدر آن دختر خانم به وسط کوچه پرواز کردند و ما هم وسط کوچه کفش هایمان را جفت کردیم و پوشیدیم و با خیال راحت رفتیم خانه مان.
مگر عمه خانم دست بردار بود.آن قدر رفت و آمد تا پدر او را راضی کرد که فعلاً اسمی از حج نیاورد تا معامله جوش بخورد.بعداً یک فکری بکنند.
پدر دختر گفت:و اما شیربها، شیربها بهتر است دو میلیون تومان باشد…
بعد زیر چشمی نگاه کرد تا ببیند بابام باز هم بلند می شود یا نه.وقتی آرامش بابام را دید ادامه داد:به اضافه وسایل چوبی منزل.
بابام حرف او را قطع کرد.منظورتان از وسایل چوبی همان در و پنجره و این جور چیزهاست؟
پدر دختر با اوقات تلخی گفت:نخیر، کمد و میز توالت و تخت و میز ناهارخوری و میز تلویزیون و مبلمان است.
بابام گفت:ولی آقاجان، پسر ما عادت ندارد روی تخت بخوابد.ناهارش را هم روی زمین می خورد.اهل مبل و این جور چیزها هم نیست.
پدر دختر گفت:ولی این ها باید باشد،اگر نباشد، کلاس ما زیر سؤال می رود.و بعد از کمی گفتمان و فحشمان، کفش های ما رفت وسط کوچه.
دوباره عمه خانم دست به کار شد.انگار نذر کرده بود هر طور شده این دختره را ببندد به ناف ما! قرار شد دور وسایل چوبی را خط بکشند؛و ما دوباره به خانه ی آن دختر رفتیم.
بابام تصمیم گرفته بود مسأله ی جهیزیه را پیش بکشد و سنگ تمام بگذارد تا بلکه گوشه ای از کلاس گذاشتن های بابای آن دختر را جواب گفته باشد.این بود که تا صحبت ها شروع شد،بابام گفت: در رابطه با جهیزیه… !
پدر دختر حرف او را قطع کرد و گفت:البته باید عرض کنم در طایفه ما جهیزیه رسم نیست.
بابام گفت:اتفاقاً در طایفه ی ما رسم است.خوبش هم رسم است.شما که نمی خواهید جهیزیه بدهید، پس برای چی از ما شیربها می خواهید؟
- شیربها که ربطی به جهیزیه ندارد.شیربها پول شیری است که خانمم به دخترش داده.او دو سال تمام شیره ی جانش را به کام دختری ریخته که می خواهد تا آخر عمر در خانه ی پسر شما بماند.بابام گفت:خب می خواست شیر ندهد. مگر ما گفتیم به دخترتان شیر بدهید؟اگر با ما بود می گفتیم چایی بدهد تا ارزان تر در بیاید.مگر خانمتان شیرنارگیل و شیرکاکائو به دخترتان داده که پولش دو میلیون تومان شده است؟!
پدر دختر گفت: دختر ما کلفت هم می خواهد.
بابام گفت:چه بهتر.یک کلفت هم با او بفرستید بیاید خانه ی پسرم.
- نه خیر کلفت را باید داماد بگیرد.دختر من که نمی تواند آن جا حمالی کند.
- حالا کی گفته دخترتان می خواهد حمالی کند؟
مگر می خواهید دخترتان را بفرستید کارخانه ی گچ و سیمان؟کفش های ما طبق معمول وسط کوچه!!!
در مجلس بعد پدر دختر گفت:محل عروسی باید آبرومند باشد.اولاً، رسم ما این است که سه شب عروسی بگیریم. ثانیاً باید هر شب سه نوع غذا سفارش بدهید، در یک باشگاه مجهز و عالی.
بابا گفت:مگر دارید به پسر خشایار شاه زن می دهید؟اصلاً مگر باید طبق رسم شما عمل کنیم؟
کفش ها طبق معمول وسط کوچه!!!
دیگر از بس کفش هایمان را پرت کرده بودند وسط کوچه، اگر یک روز هم این کار را نمی کردند، خودمان کفش هایمان را می بردیم وسط کوچه می پوشیدیم.
بابای دختر گفت:ان شاء الله آقا داماد برای دختر ما یک خانه ی دربست چهارصد متری در بالای شهر می گیرد.
بابام گفت:خانه برای چی؟زیر زمین خانه ی خودم هست.تعمیرش می کنم.یک اتاق و یک آشپزخانه هم در آن می سازم، می شود یک واحد کامل.پدر دختر گفت:نه ما آبرو داریم،نمی شود یک دفعه عمه خانم جوش کرد و داد زد: واه چه خبرتان است؟بس کنید دیگر، این کارها چیست؟مگر توی دنیا همین یک دختر است که این قدر حلوا حلوایش می کنید؟از پا افتادیم از بس رفتیم و آمدیم.اصلاً ما زن نخواستیم مگر یک دانشجو می تواند معجزه کند که این همه خرج برایش می تراشید؟
این دفعه قبل از این که کفش هایمان برود وسط کوچه، خودمان مثل بچه ی آدم بلند شدیم و زدیم بیرون.و این طوری شد که ما دیگر عطای آن دختر را به لقایش بخشیدیم و از آن جا رفتیم که رفتیم.
یک سال از آن ماجرا گذشت.من هم پاک آن را فراموش کرده بودم و اصلاً به فکرش نبودم.یک روز صبح، وقتی در را باز کردم تا به دانشگاه بروم، چشمم به زن و مردی خورد که پشت در ایستاده بودند.مرد دستش را بالا آورده بود تا زنگ خانه را بزند، اما همین که مرا دید جا خورد و فوری دستش را انداخت.با دیدن من هر دو با خجالت سلام
دادند.کمی که دقت کردم، دیدم پدر و مادر آن دختر هستند.لبخندی زدم و گفتم:بفرمایید تو.
پدر دختر گفت:نه. . . نه. . . قصد مزاحمت نداشتیم.فقط می خواستم بگویم که چیز، چرا دیگر تشریف نیاوردید؟ما منتظرتان بودیم.
من که خیلی تعجب کرده بودم، گفتم:ولی ما که همان پارسال حرف هایمان را زدیم.خودتان هم که دیدید وضعیت ما طوری بود که نمی خواستیم آن همه بریز و بپاش کنیم.
پدر دختر لبخندی زد و گفت: ای آقا. . .کدام بریز و بپاش؟. . . یک حرفی بود زده شد، رفت پی کارش.توی تمام خواستگاری ها از این چیزها هست.حالا ان شاء الله کی خدمت برسیم،داماد گُلم؟
من که از این رفتار پدر دختر خانم مُخم داشت سوت می کشید،گفتم:آخه. . . چیز. . . راستش شغل من. . .
-ای بابا. . . شغل به چه درد می خورد.دانشجویی خودش بهترین شغل است.من همه جا گفته ام دامادم یک مهندس تمام عیار است.
-آخه هزار تا سکه هم. . .
-ای بابا. . . شما چرا شوخی های آدم را جدی می گیرید.من منظورم هزار تا سکه ی بیست و پنج تومانی بود.
ولی دو دانگ خانه. . .
پدر عروس:بابا جان من منظورم این بود که دو دانگ خانه به اسمتان کنم.
-سفر حج هم. . .
-راستی خوب شد یادم انداختید.اگر می خواهید سفر حج بروید همین الان بگویید من خودم اسمتان را بنویسم.
-دو میلیون تومان شیربها هم که. . .
-چی؟من گفتم دو میلیون تومان؟من غلط کردم.من گفتم دو میلیون تومان به شما کمک کنم.
-خودتان گفتید خانمتان به دخترتان شیر داده، باید پول شیرش را بدهیم. . .
-ای بابا. . . خانم من کلاً به دخترم چهار، پنج قوطی شیر خشک داده که آن هم پولش
چیزی نمی شود.مهمان ما باشید
-در مورد جهیزیه گفتید. . .
-گفتم که. . . اتاق دخترم را پر از جهیزیه کرده ام.بیایید ببینید.اگر کم بود، بگویید باز هم بخرم.
-اما قضیه ی آن کلفت. . .
-آی قربون دهنت. . . دختر من کلفت شماست.خودم هم که نوکر شما هستم، داماد عزیزم!. .
. خوش تیپ من!. . . جیگر!. . . باحال!. . .
وقتی دیدم پدر دختر حسابی گیر داده و نمی خواهد دست از سر من بردارد، مجبور شدم حقیقت را بگویم.با خجالت گفتم: راستش شرایط شما خیلی خوب است.من هم خیلی دوست دارم
با خانواده ی شما وصلت کنم.اما. . .
پدر دختر با خوشحالی دست هایش را به هم مالید و گفت:دیگر اما ندارد. . . مبارک است ان شاء الله.
گفتم:اما حقیقت را بخواهید فکر نکنم خانمم اجازه بدهد.
تا این حرف را زدم دهن پدر و مادر دختر از تعجب یک متر واماند.پدر دختر گفت: یعنی تو. . . در همین موقع خانمم از پله های زیرزمین بالا آمد.مرا که دید لبخندی زد و گفت: وقتی که از دانشگاه برگشتی، سر راهت نیم کیلو گوجه بگیر برای ناهار املت بگذارم.
با لبخند گفتم:چشم، حتماً چیز دیگری نمی خواهی؟
-نه، فقط مواظب باش.
-تو هم همین طور.
خانمم رفت پایین، رو کردم به پدر و مادر دختر که هنوز دهانشان باز بود و خشکشان زده بود و گفتم: ببخشید من کلاس دارم؛ دیرم می شود خداحافظ.
و راه افتادم به طرف دانشگاه .

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

آقا با من ازدواج می‌كنید؟!


چه شد كه تصمیم گرفتی از پسر مورد علاقه‌ات خواستگاری كنی؟ می‌گوید:‌ من مدتی بود به او علاقه‌مند شده بودم. او یكی از همكلاسی‌های فعال و باهوش ماست و پسری محجوب است.



مریم 25 ساله و دانشجوی سال آخر، دختری مستقل و دانشجویی زرنگ به حساب می‌آید. او شاغل است و به خانواده خود كه در شهرستان هستند نیز كمك می‌كند.

مریم از معدود دخترهایی است كه در خود این جسارت را یافته تا از پسری كه به او علاقه‌مند است خواستگاری كند.

می‌دانید كه یافتن سوژه‌ای مثل او چندان راحت نیست، اما آشنایی كه با او دارم سبب می‌شود بتوانم در مورد این موضوع با او صحبت كنم.

از او سوال می‌كنم:‌ چه شد كه تصمیم گرفتی از پسر مورد علاقه‌ات خواستگاری كنی؟
می‌گوید:‌ من مدتی بود به او علاقه‌مند شده بودم. او یكی از همكلاسی‌های فعال و باهوش ماست و پسری محجوب است. چون عادت ندارم در انتظار و اضطراب یكطرفه به سر ببرم و خودم را سریع از حالت تعارض خارج می‌كنم تصمیم گرفتم تكلیف دلم را روشن كنم و از او بپرسم تمایلی دارد كه ما با هم آشنا شویم و به قصد ازدواج صحبت كنیم یا نه.

خوب جواب او چه بود؟
خیلی یكه خورد شاید كمی‌ هم خجالت كشید، اما بعد خیلی مودبانه گفت: من در حال حاضر قصد ازدواج ندارم و اگر شرایط ازدواج داشته باشم به دختر دیگری علاقه‌مند هستم كه هنوز به او نگفته‌ام. اما مطمئن هستم شما با ویژگی‌های مثبت و شخصیتی كه دارید ازدواج خوب و موفقی خواهید داشت.


وقتی او به شما جواب رد داد چه احساسی داشتی؟

احتمالا حسی شبیه به مردی كه می‌رود خواستگاری و جواب رد می‌شنود. شاید هم بهتر. اول داغ شدم و احساس شرمندگی كردم، ولی به خودم مسلط شدم و خیلی زود برای او هم آرزوی موفقیت كردم. ولی بعد كمی‌ حسرت خوردم چون واقعا گزینه مناسبی بود. اما دست آخر متوجه شدم كه احساس بهتری دارم. دیگر مجبور نبودم به او فكر كنم و می‌توانستم باخیال آسوده به كار و درسم برسم. چون می‌دانستم او هیچ وقت به ازدواج با من فكر نخواهد كرد بنابراین لزومی ‌نداشت هر نگاه و رفت و آمدش را بپایم و دچار توهم شوم و فكر كنم در فكر من است. در واقع از حالت تعارض خارج شدم و این چیزی بود كه برایم لازم بود.
این یك گزینه مثبت است كه هر دو طرف آدم‌های منطقی بوده‌اند. یك مورد دیگر هم هست كه آن را از زبان یكی از مسوولان ستادهای ازدواج مستقر در دانشگاه شنیده‌ام.

او می‌گفت:‌ دختری به من مراجعه كرد و گفت:‌ پسری در دانشگاه است كه به او علاقه دارم. فكر می‌كنم او هم مرا دوست دارد ولی نمی‌دانم چرا اقدامی‌ نمی‌كند و نمی‌دانم با حالت انتظار بدی كه دارم چه كنم. حس می‌كنم دو سال است كه من را زیر نظر دارد، اما ابراز نمی‌كند. می‌خواهم به من كمك كنید. من اینجا ثبت نام می‌كنم و فقط می‌خواهم با او صحبت كنید.

این مشاور ادامه می‌دهد:‌
دانشجوی مورد نظر را به دفتر دعوت كردیم و با او صحبت كردیم. از او پرسیدیم كه به كسی علاقه دارد یا نه و او جواب مثبت داد و اشاره كرد كه شخص مورد نظر یكی از همكلاسی‌هایش است.

ما به او توضیح دادیم كه ازدواج بین یك دختر و پسر كه به هم كشش و علاقه‌ای دارند و مشتركات گوناگونی بین آنهاست صورت می‌گیرد. طبق آنچه عرف است همیشه پسر از دختر خواستگاری می‌كند، اما این بار یكی از همكلاسان شما خواسته است ما واسطه شویم و از شما بپرسیم كه به او علاقه‌مند هستید یا نه.

وقتی منطقی از ما خواست كه او را معرفی كنیم و گفت كه مشكلی با این موضوع ندارد ما نام او را فاش كردیم. وقتی نام او را گفتیم چهره اش سرخ شد و از عصبانیت كاغذی را كه در دستش تاشده بود مچاله كرد و به هم فشرد. مدتی سكوت كرد و بعد گفت: نه من تمایلی ندارم با ایشان روبه‌رو شوم چه برسد به این كه ازدواج كنم.
این مشاور ادامه می‌دهد:
حس كردم این همان دختری است كه او دوستش داشته بعد از مدتی صحبت گفت:‌ این همان دختر است اما با این كار از چشمم افتاد. او می‌توانست كمی‌ صبر كند خودم بالاخره از او خواستگاری می‌كردم. اگر او اینقدر كم طاقت و جسور باشد برای من گزینه مناسبی نیست. برای من سنت‌ها مهم هستند و می‌خواستم رفتارهای او را زیر نظر بگیرم و بدانم او گزینه مناسبی است یا نه، اما با این رفتاری كه كرد ترجیح می‌دهم فكر او را از سرم بیرون كنم.

حسین د نیز در این مورد تجربیاتی دارد. او برخلاف شخص قبلی كه صحبت‌های مشاور دانشگاه را در مورد او خواندید اعتقاد دارد مشكلی در طرح پیشنهاد از سوی دختر وجود ندارد.

او دانشجویی مجرد و 30 ساله است و در مورد احساسی كه پس از طرح پیشنهاد ازدواج داشته می‌گوید: حس می‌كنم دختری كه این كار را می‌كند جسارت تحسین برانگیزی دارد و ترجیح می‌دهم خود او مستقیما به موضوع اشاره كند تا این‌كه كسی را واسطه قرار دهد چون در این موارد برای حفظ آبروی هر دو طرف هرچه افرادی كه در جریان هستند كمتر باشند بهتر است.

وی ادامه می‌دهد:‌ البته خیلی از پسرها از چنین اقدامی ‌خوششان نمی‌آید و برخورد غیرمستقیم را ترجیح می‌دهند.

به اعتقاد وی این كار غیرعقلانی نیست چون گاهی در محیط افراد مناسبی وجود دارند كه آدم حتی آنها را نمی‌بیند و به آنها بی‌توجه است و همین كار می‌تواند مقدمه یك ازدواج خوب باشد.
خواستگاری یك رسم قدیمی‌ است كه در تمام دنیا و حتی نزد سایر موجودات نیز مرسوم است و در اغلب جوامع مرد از زن خواستگاری می‌كند. در برخی اقوام نیز خانواده دختر با ارسال هدایای خاص و معناداری پیشنهاد وصلت می‌دهند كه خانواده پسر نیز در صورت تمایل با نمادی مشابه ابراز نظر می‌كنند.
اما امروز با تغییر جایگاهها و نقش‌های خانواده و كاركرد‌های آن و راهیابی دختران به جامعه و فعالیت‌های اقتصادی به گزینه‌های دیگری هم می‌شود فكر كرد. اما هنوز آنچه عمومیت دارد خواستگاری رسمی‌ مرد است. برخی اعتقاد دارند حتی همین خواستگاری رسمی‌ نیز پس از ابراز تمایل رفتاری و كنایی دختر به پسر صورت می‌گیرد و این مطلب حكایت از احترام و حفظ حیثیت زن بوده است.

برخی كارشناسان خانواده اعتقاد دارند خلاف حیثیت و مقام زن است كه به دنبال مرد برود در حالی كه «برای مرد قابل تحمل است كه از زنی خواستگاری كند و جواب رد بشنود و آنگاه از زن دیگری خواستگاری كند و باز جواب رد بشنود تا بالاخره زنی رضایت خود را به همسری با او اعلام كند، اما به اعتقاد برخی دیگر اگر فكر كردن به شخصی باعث شود كه دختری درگیری ذهنی پیدا كند روش غیرمعقولانه‌ای نیست كه نسبت به این مورد و احتمال ازدواج با شخص مورد نظر صحبت كند كه البته این یك موضوع عمومی‌و در همه موارد نخواهد بود. زیرا طبع دختران نیز این موضوع را نمی‌پذیرد.»

:jamejamonline.ir

۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

چگونه پيشنهاد ازدواج دهيم؟

پيشنهاد ازدواج دادن بي شك يكي از مهمترين و بزرگترين گامهايي ميباشد كه تا به حال برداشته ايد. شما خواهان آن هـستـيد كه در آن لحظه همه چيز عالي و بـه بـهتـريـن نحو پيش رود و از آن مهمتر كه ميخواهيد پاسخ وي مثبت بـاشـد! ايـن نكـات را هــنگام دادن پيشنهاد ازدواج مد نظر قرار دهيد تا شانس موفقيت شما افزايش يابد:

1- مطمئن گرديد كه فرد مناسبي را برگزيده ايد: واضح است نه! امــا حـقـيقت امر آن است كه ازدواج چيزي نيست كه بخواهيد بـخاطـر انــگيــزه هــاي آنــي وارد آن گرديد. ممكن است شما ديوانه وار همديگر را دوست داشته باشيد اما اگر هــمسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه، ازدواج شما قطعا زياد دوام نخواهد آورد و يا آنكه ارزشهاي شما با ارزشهاي همسرتان متفاوت باشد. اگر در مورد فردي كه ميخواهيد با وي ازدواج كنيد ترديد داريد، بهتر است بيشتر درباره آن بيانديشيد.

2- مطمئن شويد هر دوي شما آمادگي داريد: پيـش از آنـكه پيـشنهاد ازدواج دهيد درباره آن كه در زندگي بدنبال چه اهدافي ميباشيد، حتــي اهداف 50 سال آينده خود با يكديگر صحبت كنيد. هر چه بيشتر بــا يـكديگر در مــورد آن چـه بــراي شـما حائز اهميت ميباشد گفتگو كنيد بيشتر متوجه آن ميگرديد كه آيا با يكديگر تفاهم و سازگــاري داريـد يــا خير. همچنين بايد از لحاظ مالي آمادگي داشته باشيد. اگر شما قادر نيستــيـد كــه مخارج خود را تامين كنيد، بهتر است نامزدي خود را به تعويق بياندازيد.

3- از پدر و مادر وي اجازه بگيريـد: شـما ابـتـدا بايد بدانيد كه آيا اگر پـيش از ازدواج با پدر و مادر وي مشورت كرده و اجازه بخواهيد، آنها را خوشنود ميسازد يا خير. ايـن نـكته شـايـد عـجيـب بـــنظر آيد اما شما كه نمي خـواهيد پـدر زن و مادر همسر آيـنـده خود را برنجانيد؟ اين عمل براي آنكه دلشان را بدست بياوريد بسيار موثر خواهد بود.

4- بطريقي پيشنهاد بدهيد كه خوشايند وي باشد: به پيـشنهاد ازدواج هـمچون يك هديه به بانوي زندگي خود بنگريد. آن را بـطريقـي طـرح ريزي كنيد كه باب ميل و سليقه وي بوده و مطابق با شخصيتش باشد. آيا وي رومـانتـيـك اسـت و يـا اهـل تـفريح و شوخ طبعي؟ آيا ميل دارد بطور محرمانه از وي خواستـگـاري كنـيـد و يا روي ديــوار درخـواست خود را بنوسيد؟

5- در باره هديه دادن به وي تصميم بگيريد: بـراي دختـرهـا و زنـان هيچ چيز مبهوت كننده تر از يك هديه غير منتظره و غافلگير كننده حلقه برليان نمي بـاشد. امـا اگـر تـوان مالي شما اجازه اين كار را به شما نميدهد، براي يك حلقه مناسب بودجه شما كفايت ميكند. اما حتما پيش از آنكه حلقه را خريداري كنيد از نوع سليـقه وي اطلاع يابـيد. ايـن كار را ميتوانيد با سوال كردن از دوستان و يا خانواده وي و يـا مشـاهـده نوع جواهرآلاتي كه وي استفاده مي كند انجام دهيد. اما بسياري از دختران تـمايـل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند. بهرحال بايد به خواسته هاي وي احترام بگذاريد.

6- مطمئن گرديد پاسخ وي مثبت ميباشد: هنگاميكه پيشنهاد ازدواج ميدهيد، بـايد مطمئن باشيد كه پاسخ وي ''بله'' خواهد بود. شما ميباست از قبـل در مــورد ازدواج بـه انــدازه كافي صحبت كرده و كــامـــلا از آن چه طرف مقابل از يك شريك زندگي بلند مدت انتظار دارد، آگاهي يافته باشيد. درست است كه ميخواهيد پيشنهاد ازدواج شــما براي او سورپريز باشد اما نبايد بي مقدمه دست به اين كار بزنيد.

7- افراد زيادي را از قصد و تصميم خود آگاه نسازيد: شـما مـمكن اسـت وسوسه شويد كه قصد خود را با دوستان و خانواده خود در ميان بگذاريد. امـا عـاقلانه تر آن است كه اين خبر را تنها با يكي دو تا ازدوستان و يا نزديكان صميـمــي خود در ميان گذاشته و به آنها اطمينان داشته باشيد كه رازدار و محرم اسرار شما ميباشند.

8- پيشنهاد خود را از حفظ نكنيد: صرفنـظر از آنـكه كـجـا و چــگـونــه پــيشنهاد ازدواج مي دهــيد، بايد آن با نهايت صداقت و ابراز عشق حقيقي شما نسبـت بـه وي هـمــراه باشد. از قبل در مورد حرفهايي كه ميخواهيد به او بـزنــيد يادداشت برداريد اما دقيقا آنها را از بر نكنيد. در آن لحظه به وي بگوييد كه چرا وي يـك فرد استـثـنايي بـوده و چـرا شما خواهان آن ميباشيد كه باقي عمر خود را با وي سپري كنيد. بـايـد جملات شما از دلتان برآيد او ميخواهد با يك مرد ازدواج كند و نه يك ربات!

9- مكان و زمان مناسب را بيابيد: مكاني كـه پيـشـنهاد ازدواج مـي دهـيد مي تواند: رسـتوران، پارك، سينما و يا لب دريا باشد.اما بهتر است مكاني انتخاب گردد كــه بــراي هر دوي شما خاطره انگيز بوده و شما را به ياد خاطرات گذشته بيندازد. فـاكتور زمان نيز بسيار مهم مي بـاشــد اگر وي شرايط سختي را سپري مي كند، اگر خسته و يا گرفتار دغدغه هاي شخصي و شغلي خود ميباشد و يا آنكه از دست كسي عصبـانـي اسـت، زمان مناسبي براي اين كار نميباشد.

10- او را دستپاچه نكنيد: شما ممكن است بخواهيـد پيـشنـهاد خود را براي جهانيان فرياد بزنيد و يا حداقل براي همسايگان مجاور خود! امـا مـراقب باشيـد اشـتـياق بـي حد شما كار دستتان ندهد. اگر وي شخص درونگرا بوده و از آن كه مـركز تـوجـه ديـگـران واقع گرديد بيزار ميباشد، بهتر است اين كار را بطور خصوصي با وي در ميان بگذاريد.

11- انتظار همه نوع پيشامدي را داشته باشيد: صـرفنـظر از هـمـه نقشه ها و طرح ريزي ها، امكان دارد امور دقيقا آن طوري كه شما و يا وي تصور ميكرديد پيـش نرود. خود را براي واكنشهاي احتمالي آماده كنيد.او مـمكن است دستپـاچـه شـده و يا هيجان زده گـردد و يـا آن كه كاملا آرام و بي تفاوت باقي بماند. وي ممكن است بگويد: ''بله-خيـر'' و يــا ''شايد''. شمـا مـمكن است تصور كنيد وي را كاملا مي شناسيد امـا از پـيـش داوري و آنكه پاسخ وي چگونه خواهد بود پرهيز كنيد چون ممكن است مايوس گرديد.

12- اگر پاسخ وي منفي بود مايوس نشويد: هـمـواره احـتـمال آن كـه وي ''نه''بگويد وجود دارد. اما دلسرد نشويد با او صحبت كنيد و علت عــدم آمـادگـي وي را جـويا گرديد. وي ممكن است تـنـها بـه زمـان بـيشتـري نـيـاز داشتـه بـاشـد و يا آن كـه اصلا وي دختر مناسبي براي شما نباشد. اگر اين طور باشد بهتر است همين حالا پي بـه آن بـبـريد تا آنكه پس از ازدواج.

13- خيلي زود و يا خيلي دير پيشنهاد ندهيد: زمـان معـيـنـي براي پيشنـهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنايي خـود بـا وي پـيشـنــهاد ازدواج ندهيد! زمان پيشنـهاد ازدواج هنـگامي اسـت كـه شـمـا بـــراي مــدتــي كافي به يكديگر متعهد شده باشيد. همچنين زياد وقت را تلف نكنيد شجاع باشيد و حـرف دلتان را بزنيد. اگر هم خيلي هم كمرو مي باشيد، مي تـوانـيد پيــشنهاد خود را در قالب نامه براي دختر مورد علاقه خود ارسال كنيد.

۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه

انواع خواستگاری


خواستگاری اولین گام در مسیر ازدواج در تمام جوامع بشری است.معمولا خواستگاری به دو صورت امکان پذیر است :...


برای شروع در هر کار، گام اول ، مهم و سرنوشت ساز است . به جرأت می توان گفت اولین قدم اگر به درستی و با آگاهی برداشته شود ، موفقیت و کامیابی را به همراه خواهد داشت و قدم کج و ناصحیح ، سرنوشتی تاریک و نابسامان .
شروع زندگی و تشکیل خانواده ، از وقایع مهم در زندگی هر انسانی است که با همان قدم اول آغاز می شود و خوشبختی و پیروزی در زندگی که هر انسانی آرزوی آن را دارد به همان قدم آغازین باز می گردد.
خواستگاری اولین گام در مسیر ازدواج در تمام جوامع بشری است . اگرچه آداب و رسوم ملتها و اقوام مختلف در نحوه ی برگزاری آن متفاوت است ، اما قاعده ی طبیعی و اولی در این راه خواستگاری است .
خواستگاری در اکثر موارد توسط جنس مذکر انجام می شود که این مطلب با سرشت و طبیعت انسان در ارتباط است .
دین مقدس اسلام نیز که آئین فطرت است بر این رویه ی فطری و طبیعی صحه نهاده و بر این مبنا و اساس است که در قرآن و سنت در امر ازدواج ، مردان مخاطب واقع گشته اند و مستقیما به آنان دستور ازدواج و همسر گزینی داده شده است. برای نمونه در قرآن سوره ی نساء آیه ی 3 می خوانیم:

" فانکحوا ما طاب لکم من النساء
با زنانی كه مورد پسند شما واقع شده‌اند، ازدواج كنید ."

در عرف و قانون مدنی کشور ما نیز خواستگاری از جانب مرد انجام می شود که این موضوع حفظ کرامت و بزرگی زن را به دنبال دارد . خواستگاری که در اصطلاح فقه آن را خطبه ( با کسر حرف خ) گویند به معنای در خواست و تقاضای مرد از زن برای ازدواج است .
خواستگاری ریشه ی مذهبی نیز دارد و مورد توجه قانون گذار بوده و به همین منظور در یک ماده از قانون مدنی از آن نام برده شده است :

ماده 1034 قانون مدنی : هر زنی را که خالی از موانع نکاح باشد می توان خواستگاری کرد .

معمولا خواستگاری به دو صورت امکان پذیر است :
1- خواستگاری صریح که در این خواستگاری مرد یا خانواده اش بدون به کار بردن کلماتی که غیر مستقیم اشاره به در خواست آنهامی کند به صورت شفاف و روشن از زن تقاضای ازدواج می کنند.به عنوان مثال : " من می خواهم با تو ازدواج کنم ."

2- خواستگاری با کنایه در این نوع از خواستگاری مرد و یا خانواده اش با کنایه و غیر مستقیم مقصود خود را بیان می کنند.در هر دو صورت ، خواستگاری به معنای پیمان قطعی ازدواج میان زوجین نیست ،چرا که عمل خواستگاری قبل از مراسم عقد و صیغه ی نکاح صورت می گیرد .

خواستگاری تنها مقدمه ای برای آشنایی دو طرف از هم وخانواده های یکدیگر است چرا که تحقیق و ارزیابی زوجین از هم در امر ازدواج ضروری بوده ونیاز به تشریفاتی دارد که یکی از این تشریفات ضروری دیدار دو خانواده در جلسه ای به نام خواستگاری است.

جلسه ی خواستگاری در کشور ما به یک صورت وشیوه برگزار نمی شود ، البته این به اصل خواستگاری خدشه وارد نمی کند و تنها در نحوه ی برگزاری آن تفاوت دارد. به عنوان مثال بعضی در جلسه ی اول ، خانواده ی مرد را بدون حضور او می پذیرند و در صورت موافقت از شرایط ظاهری یکدیگر در جلسه ی دوم با داماد حاضر می شوند ، بعضی دیگر به این صورت خواستگار را می پذیرند که ابتدا پدر عروس با مرد صحبت می کند و پس از رضایت از جانب دو طرف جلسه ای با حضور خانواده ی مرد برگزار می شود و بعضی هم در همان ابتدا از خانواده ی مرد می خواهند که با پسرشان در جلسه ی اول حاضر شوند و...اما در هر صورت توافق خانواده ها در روش خواستگاری واحترام به آداب ورسوم هم حائز اهمیت است تا این آشنایی اولی به خوبی انجام شود .
صداقت وپر هیز از هر گونه ادعایی که هنوز به واقعیت نپیوسته در اولین جلسه ی خواستگاری با هر شکل وشیوه می تواند به عنوان اولین قدم در ازدواج سرانجام شیرین ورضایت بخشی را به همراه داشته باشد.
با توجه به تنها ماده‌ی قانون مدنی که دراین رابطه وجود دارد سوال مهم آن است که منظور قانون گذار از خالی از موانع نکاح باشد چیست ؟
موانع نکاح در ماده 1045تا1061 فصل سوم قانون مدنی بیان شده است که از جمله ی این موانع : قرابت نسبی، قرابت رضایی، قرابت سببی ،حرمت نکاح با غیر مسلمان و ...است .

این موانع به دو دسته تقسیم می شود :
1- موانعی که برطرف می شود.
2- موانعی که قابل رفع نیست .

مرحوم علامه ی حلی در تذکره الفقها در یک تقسیم بندی خواستگاری از زنانی که دارای مانع برای نکاح هستند را شرح می دهد که به مواردی از آن اشاره می کنیم:
1- خواستگاری از زنی که خالی از موانع نکاح باشد به صورت صریح و با کنایه را جایز می داند .
2- خواستگاری از زنان شوهر دار حرام است چه به صورت صریح چه با کنایه.
3- خواستگاری از زنی که در عده رجعیه است از جانب غیر زوج به تصریح و تعریض حرام است .
4- خواستگاری از زنی که در عده سه طلاقه است از سوی زوج به صورت تعریض و کنایه جایز است اما زوج و سایرین حق خواستگاری از این زن را به تصریح ندارند.
5- خواستگاری از زنی که در عده ی وفات است به صورت تعریض جایز و به صورت تصریح ممنوع است.

"در مورد اینکه آیا از زنی که مورد خواستگاری مردی دیگر قرار گرفته ولی هنوز خود یا قائم مقام قانونی اش آن را رد یا قبول نکرده می توان خواستگاری کرد یا نه می توان گفت هیچ یک از فقها در این خصوص قائل به حرمت نیستند" و شاید بتوان گفت که دلیل آن عدم اعلام موافقت است.

tebyan.net